
دنبال من میگردی و حاصل نداردموجی كه عاشق میشود ساحل نداردباید ببندم كولهبار رفتنم رامرغ مهاجر هیچجا منزل نداردمن خام بودم، داغ دوری پختهام كردعمری که پایت سوختم، قابل نداردمن عاشقی كردم تُو اما سرد گفتی:از برف اگر آدم بسازی دل نداردباشد ولم كن با خودم تنها بمانمدیوانه با دیوانهها مشكل نداردوقتی که حقِ دل نداری، میهمانیمهمان که جایی حق آب و گل نداردشاید به سرگردانیام دنیا بخنددموجی كه عاشق میشود ساحل نداردفقطهمین + نوشته شده در ساعت توسط مهرداد اکبری | بخوانید...
ادامه مطلب