این روزها فلج روانی؛یعنی.. وقتی روان ما بعد از بحران دیگر نمیخواهد حرکت کند ..در میان مردم شدیداً رواج دارد.
نیاز دیدم به عنوان دوست این مطلب را بنویسم تا شاید کمکی باشد برای حال های پریشان ما.
گاهی بحران تمام میشود..یا بدتر ..به حالت معلق در می آید، اما انسان هنوز از آن بیرون نیامده است.
اتفاق تمام شده، انتظار اتفاق بعدی در گوشه خیالمان نشسته….آدمها رفتهاند، خطر برای در زمان حاضر گذشته، اما درون شما هنوز در همان لحظه ایستاده است.
نه حوصله دارید، نه انگیزهای برای ابتدا چیزی دارید، نه حتی دلتان میخواهد با کسی حرف بزنید. کارهایی که زمانی برایتان ساده بودند، سنگین شدهاند. حتی فکر کردن به یک تصمیم کوچک هم خستهکننده است.
این حالت را همیشه نباید «تنبلی» یا «بیارادگی» نامید.
گاهی روان، بعد از یک دورهی طولانیِ فشار، وارد حالت خاموشی میشود.
وقتی مدت زیادی مجبور بودهاید دوام بیاورید، بجنگید، تحمل کنید، مراقب باشید و خودتان را جمع کنید، ممکن است بعد از تمام شدن بحران، تازه بدن و روان فرصت کنند خستگی واقعی خود را نشان دهند و اینجا یک اتفاق بزرگ رخ میدهد:از خودتان انتظار دارید بلافاصله به همان آدم قبلی برگردید.
اما روان، ماشین نیست که بعد از خاموش شدن بحران دوباره روشنش کنید.
ترمیم، با فشار آوردن به خود آغاز نمیشود؛ با ایجاد امنیت آغاز میشود.
لازم نیست یکباره زندگیتان را تغییر بدهید. لازم نیست انگیزه پیدا کنید تا حرکت کنید. گاهی حرکت باید قبل از انگیزه اتفاق بیفتد؛ اما در اندازهای بسیار کوچک.
یک دوش…یک پیادهروی کوتاه…مرتب کردن یک گوشه از اتاق…غذای ساده.
چند دقیقه نور روز…یک گفتوگوی امن حتی با خودتان به صورت بلند و انجام دادن فقط یک کار کوچک در طول روز.
روانِ خسته، با انقلاب ترمیم نمیشود؛ با تجربههای کوچک و مکررِ «من هنوز میتوانم» دوباره اعتماد پیدا میکند و شاید مهمتر از همه این باشد که از خودتان نپرسید:«چرا مثل قبل نیستم؟»
بلکه بپرسید:«چه چیزی در من هنوز نیاز به ترمیم دارد؟»
گاهی بیحوصلگی، بیمعنایی نیست؛ پیامِ روانی است که مدتها فرصت استراحت نداشته.
اما اگر این خاموشی طولانی شد، نحوه عملکرد روزمره را مختل کرد، یا با ناامیدی شدید و افکار آسیب به خود همراه شد، نباید آن را فقط یک مرحلهی معنوی یا خستگی معمول دانست. آنجا کمک حرفهای میتواند بخشی از ترمیم باشد.
شما قرار نیست بعد از یک بحران، به آدم قبلی برگردید.
شاید قرار است آرامآرام به انسانی برگردید که اینبار خودش را بهتر میشناسد؛نه شکستناپذیرتر،بلکه آگاهتر از زخمهایی که دیگر نمیخواهد نادیدهشان بگیرد.
با خودتان بیشتر از با دیگران مهربان باشید.
برچسب:
نویسنده: متین کاشفی