خرید بک لینک

گاهی دیگر نباید چیزی را ثابت کنید؛_همین!

گاهی دیگر نباید چیزی را ثابت کنید؛_همین!

گاهی دیگر نباید چیزی را ثابت کنید…یک جایی از زندگی می‌رسید که دیگر برای هر حرفی شرح نمی‌دهید.
نه به این دلیل که جوابی ندارید؛به این دلیل که فهمیده‌اید هر حقیقتی ارزش جنگیدن برای اثبات شدن ندارد.
وقتی کسی تصمیم گرفته شما را آن‌طور که می‌خواهد ببیند،تبیین بیشتر فقط خستگیِ شما را بیشتر می‌کند.
بعضی آدم‌ها حقیقت را نمی‌شنوند، چون نمی‌خواهند بشنوند.
نه از کمبود دلیل؛از زیادیِ وابستگی به تصویری که از شما ساخته‌اند و اینجاست که سکوت، شکل دیگری از آگاهی می‌شود.
وقتی دیگر نیازی ندارید بگویی «من این‌طور نبودم»،«منظورم این نبود»،
«تو مرا اشتباه فهمیدی»،«من حق داشتم»،«من مقصر نبودم»…
یعنی چیزی در درونتان تغییر کرده است.
نه اینکه دیگر برای حقیقت اهمیتی قائل نباشید؛بلکه دیگر ارزش خودتان را به تأیید دیگران گره نزده‌اید.
حتی کینه هم کم‌کم معنایش را از دست می‌دهد.
یک روز متوجه می‌شوید از کسی ناراحت نیستید؛نه به این دلیل که کاری که کرده درست بوده،بلکه چون دیگر نمی‌خواهید آن اتفاق را هر روز در ذهن خودتان دوباره زندگی کنید.
بخشیدن همیشه به معنای برگشتن نیست…گاهی بخشیدن یعنی دیگر اجازه ندهید کسی که آزارتان داده، حتی در غیابش هم در ذهن شما زندگی کند و بعد، مرحله‌ی دیگری می‌رسد…وقتی احساس می‌کنید حرف‌هایتان را به باد می‌گویید.
می‌گویید، شرح می‌دهید، روشن می‌کنید، هشدار می‌دهید، حتی از عمق جانتان حرف می‌زنید؛اما طرف مقابل نه برای فهمیدن، بلکه فقط برای پاسخ دادن گوش می‌دهد.
آنجا دیگر ادامه دادن، گفت‌وگو نیست.
فرسایش است.
پس سکوت کنید…نه از سر قهر…نه برای تنبیه…نه برای اینکه طرف مقابل را وادار کنید دنبالتان بیاید.
سکوت کنید چون دیگر چیزی برای اثبات کردن ندارید.
این یکی از نشانه‌های بلوغ درونی است که بفهمید هر حقیقتی قرار نیست توسط همه فهمیده شود.
خورشید برای اثبات روشناییش با کسی بحث نمی‌کند و آدمی که به شناختی از خودش رسیده، کم‌کم همین را می‌آموزد:لازم نیست همه تو را درست بفهمند…لازم نیست همه درباره‌ات قضاوت درستی داشته باشند.
لازم نیست هر سوءتفاهمی را اصلاح کنی..لازم نیست برای هر اتهامی دفاعیه بنویسی.
بله..گاهی باید اجازه بدهید آدم‌ها با برداشت خودشان از شما زندگی کنند.
چون قرار نیست شما تمام عمرتان را صرف اصلاح تصویری کنید که دیگران از شما ساخته‌اند و شاید عمیق‌ترین شکل رهایی همین باشد:نه می‌خواهید کسی را شکست بدهید،نه می‌خواهید کسی را متقاعد کنید،نه می‌خواهید کسی را مجازات کنید،نه حتی می‌خواهید ثابت کنید که حق با شما بوده است.
فقط می‌خواهید سبک‌تر زندگی کنید.
اینجاست که سکوت، دیگر سکوتِ آدم زخمی نیست.
سکوتِ آدمی‌ است که از میدان بیرون آمده است.
نه چون شکست خورده؛چون فهمیده بعضی میدان‌ها اصلاً ارزش ورود نداشته‌اند.
و شاید آگاهی واقعی از همین‌جا آغاز شود:وقتی دیگر برای دیده شدن نمی‌جنگید،برای فهمیده شدن التماس نمی‌کنید،برای بی‌گناه جلوه کردن دفاع نمی‌کنید،و برای کسانی که گوششان بسته است، حقیقت را فریاد نمی‌زنید.
آنوقت سکوتتان از هزار جمله بلندتر می‌شود و می‌فهمید:هر حرفی که گفته نشود، حرفِ نگفته نیست؛گاهی حقیقتی‌ است که دیگر نیازی به اثبات ندارد.

همین!

برچسب: نویسنده: متین کاشفی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 4:02

صفحه بندی