خرید بک لینک

عدد، زیان پنهان نظم

عدد، زیان پنهان نظم

عدد؛ زبان پنهانِ نظم
برای انسان امروز، عدد یعنی مقدار.
سه سیب…ده سال…صد کیلومتر.
عدد برای ما وسیله‌ای است برای شمردن.
اما در بسیاری از سنت‌های باطنیِ قدیم، عدد فقط برای شمردن نبود.
عدد، نسبت بود و نسبت، یعنی رابطه.
یک در برابر دو…سه در برابر چهار.
دایره و مرکز…بخش و کل.
برای همین، عدد می‌توانست چیزی درباره‌ی ساختار نشان دهد، نه فقط درباره‌ی مقدار.
در سنت‌های عرفانی و باطنی، وقتی عدد به حرف پیوند می‌خورد، مسئله پیچیده‌تر می‌شد.
هر حرف می‌توانست ارزش عددی داشته باشد؛و از ترکیب حروف، عدد و از عدد، نسبت‌هایی استخراج می‌شد.
اینجا «اسم» دیگر فقط مجموعه‌ای از حروف نبود.
اسم می‌توانست به یک ساختار عددی تبدیل شود و ساختار عددی، برای اهل این علوم، راهی بود برای جست‌وجوی نسبت‌های پنهان.
اما یک سوءتفاهم بزرگ را باید کنار بگذاریم:اینکه عددی از اسم شما به دست بیاید، به این معنا نیست که آن عدد می‌تواند آینده‌تان را مثل یک جدول از پیش نوشته شده به شما بگوید.
این برداشت، بیشتر محصول شکل‌های تازه و عامه‌پسند عددشناسی است.
در سنت‌های قدیمی‌تر، مسئله می‌توانست بسیار ظریف‌تر باشد:آیا میان چیزهایی که ظاهراً از هم جدا هستند، نسبت‌هایی وجود دارد که ما نمی‌بینیم؟
عدد، زبان این نسبت‌ها بود.
یک دایره را تصور کنید.
اگر فقط به شکل آن نگاه کنید، یک تصویر می‌بینید.
اما اگر مرکز و محیط را وارد محاسبه کنید، ناگهان با نسبت‌هایی روبه‌رو می‌شوید که خودِ شکل را تعریف می‌کنند.
اینجاست که عدد از «مقدار» به «ساختار» تبدیل می‌شود و شاید به همین دلیل، عدد برای برخی حکیمان قدیم به نظم جهان نزدیک بود.
آن‌ها در ستارگان، موسیقی، هندسه، زمان و حرکت، نسبت‌هایی می‌دیدند که با عدد قابل بیان بودند.
موسیقی مثال زیبایی است.
دو نت وقتی نسبت خاصی با یکدیگر دارند، هماهنگ شنیده می‌شوند.
پس آنچه گوش ما «زیبایی» می‌شنود، گاهی پشت خود یک نسبت دارد.
اینجاست که عدد دیگر خشک و بی‌روح نیست.
عدد، شکلِ پنهانِ رابطه است و وقتی علم حروف، عدد و اسم را کنار هم می‌گذارد، در واقع می‌کوشد یک پرسش بزرگ‌تر را دنبال کند:آیا میان نام‌ها، صورت‌ها، صداها و ساختار جهان، نسبت‌هایی وجود دارد که هنوز برای ما آشکار نشده‌اند؟
شاید پاسخ قطعی به این پرسش در اختیار ما نباشد.
اما همین پرسش، انسان قدیم را به جست‌وجویی عجیب برد:از حرف به عدد،از عدد به نسبت،از نسبت به نظم،
و از نظم به این احتمال که جهان شاید آن‌قدرها که به نظر می‌رسد بی‌قاعده نیست.
اما برای آگاه، مهم‌ترین قسمت ماجرا جای دیگری است.
او نباید در عدد گم شود.
چون رمز، هدف نیست.
اگر تمام اعداد عالم را بدانید، اما نتوانید نسبت میان خودتان و جهان را ببینید، هنوز چیزی نفهمیده‌اید.
اگر هزار رمز از حروف استخراج کنید، اما از رمز رفتار خودتان بی‌خبر باشید، علمتان فقط انباشت شرحات است.
عدد زمانی برای آگاه معنا پیدا می‌کند که از «محاسبه» عبور کند و او را به «نسبت» برساند:نسبت من با خودم چیست؟
نسبت من با دیگری چیست؟
نسبت من با زمان چیست؟
نسبت من با آنچه می‌خواهم و آنچه واقعاً هستم چیست؟
شاید راز عدد همین باشد:عدد به ما نمی‌گوید جهان چه خواهد کرد؛به ما یادآوری می‌کند که جهان بر نسبت‌ها ایستاده است و آگاه، پیش از آنکه به دنبال رمزهای جهان بگردد،باید نسبت‌های درون خودش را بشناسد.

برچسب: نویسنده: متین کاشفی تاريخ: سه شنبه 3 شهريور 1405 ساعت: 6:40

صفحه بندی