
خیلی اوقات ما، انسان ها، آویزان می مانیم به ریسمان ِکورسوهای امیدی نه از جنس امید، که شبیه لوله ای مویرگی که هوا برساند و زحمت و دهشت و عجز ما را از حرکت به سمت تنفس ِ واقعی تسکین دهد، شیوه ی نفس کشیدن ِ یک قربانی ِ آموخته شده. شهامت واقعی اما شجاعت ِ پذیرفتن است، پذیرفتن اینکه هیچ امیدی وجود ندارد، همینجاست که راه ها خود را نمی نمایانند چون راهی نیست اما ناچار از ساخته شدن، می شوند. ناامیدی و واقعیت را بپذیریم که بیش از آنچه فکرش را می کنیم، خودِ همین پذیرش چاره ساز و فریب زاست اگر به فرورفتن در جامه ی یک قربانی عادت نکرده باشیم و در آن، شکلی از راحتی نیافته باشیم. تا زمانی که پس از پذیرش، کماکان به هر شکلی از معامله با زنجیرساز فکر می کنیم، در بردگیِ اختیاری و عقلانیت حاصل از آن و منتج ب...
ادامه مطلب
شمالجنوبفرقی نمی کند!من همه ی سادگان رمین را دوست می دارمحتا کسانی که اهل اینجا نبوده اند.چقدر دخیل پر فانوس ظهیرالدوله خیابان پر چلچله ی طوس و.......شبستان های پر گریهسردابه های قدیمیو آب تنی در چشمه علی خوب استمهرداد اکبری بخوانید...
ادامه مطلب
آسمان زندگی روزیدوباره آبی خواهد شدابرهای سپید باز خواهند گشتهوا گرم تر خواهد شدو دیگر کسی تنها قدم نخواهد زدپیشگویان همیشه دروغگو نبوده اند....
ادامه مطلب