خیلی اوقات ما، انسان ها، آویزان می مانیم به ریسمان ِکورسوهای امیدی نه از جنس امید، که شبیه لوله ای مویرگی که هوا برساند و زحمت و دهشت و عجز ما را از حرکت به سمت تنفس ِ واقعی تسکین دهد، شیوه ی نفس کشیدن ِ یک قربانی ِ آموخته شده. شهامت واقعی اما شجاعت ِ پذیرفتن است، پذیرفتن اینکه هیچ امیدی وجود ندارد، همینجاست که راه ها خود را نمی نمایانند چون راهی نیست اما ناچار از ساخته شدن، می شوند. ناامیدی و واقعیت را بپذیریم که بیش از آنچه فکرش را می کنیم، خودِ همین پذیرش چاره ساز و فریب زاست اگر به فرورفتن در جامه ی یک قربانی عادت نکرده باشیم و در آن، شکلی از راحتی نیافته باشیم. تا زمانی که پس از پذیرش، کماکان به هر شکلی از معامله با زنجیرساز فکر می کنیم، در بردگیِ اختیاری و عقلانیت حاصل از آن و منتج به آن، به سر می بریم.
برچسب:
نویسنده: متین کاشفی