دلنوشته های مهرداد اکبری

متن مرتبط با «داری» در سایت دلنوشته های مهرداد اکبری نوشته شده است

فقط همین! _داری کافه چی؟

  • نیلوبلاگ

    گوشهای دنج و کمی دلباز، داری کافهچی؟قهوهی اسپرسوی ممتاز داری کافهچی؟تا صدایت میزنم وقت سفارش، کاملاًلحن زیبایِ طنینانداز داری کافهچی!زیر چشمی... بیخبر بودم به وقت دیدنتاز دو تا چشمی که چون شهباز داری کافهچیبر خلافِ ظاهرت پیداست میخواهی به منبا میمیکِ چهره، عشق ابراز داری کافهچیبر لبت لبخند زیبا نقش دارد دائماقامتی همتایِ سروناز داری کافهچیمنطقی گفتار و در کردار، آرام و شکیبخُلق و رفتاری چنین، طنّاز داری کافهچیکافه را تعطیل کن، دارم سوالی مختصردر جوابم یک دلِ همساز داری کافهچی؟فقط همین!✍️مهرداد اکبری + نوشته شده در ساعت توسط مهرداد اکبری  |  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • مداقه تاریخی در سیر تحولات مالی، بانکی و حسابداری عهد عتیق در ایران

  • نیلوبلاگ

    « براین کتیبه چه بنویسم که خون وپیرهنم باشدنه بستروکفنم که نشتری به زخمهای تنم باشد.»«اخوان ثالث»مداقّه تاریخی در سیر تحولات مالی ،بانکی و حسابداری عهد عتیق در ایران :مسأله تحقیق و پژوهش تاریخی در هر رشته علوم علی الخصوص علوم انسانی، یکی از بنیادی ترین مسائل مربوط به جوامع بشری است که پیوندی ناگسستنی و نسبتی مستقیم با روند پیشرفت و توسعه در کشورها و ملل حاضر در جهان دارد به عبارت دیگر مسأله هر تحقیق و تحلیل علمی که به کشف حقایقی منجر شود لاجرم بستر مناسبی را برای رشد و تعالی آن جامعه به ارمغان خواهد آورد. ایران سرزمینی با تاریخی کهن در رهگذر عمر خود توانسته است بر مسیر تکاملی جهان هم اثر گذار باشد و هم تأثیرپذیر، با وجود آنکه مورخان ایرانی در گذر زمان و در زیر چکمه های استبداد توانسته اند ...

    ادامه مطلب
  • همیشه زخمی تازه بر تن داریم

  • نیلوبلاگ

    فوجی کبوتر سفید با بالهای سوختهبال زدند و...در آسمانِ سیاهِ غمزدهبا انبوهِ آتش و خاکسترفرو نشستنددر زمینی که هماره،به ماتم عزیزانش می نشیند .زخمی تازه،در کنار زخمهای بیشمارمسر باز می کند،نمک می پاشدآنکه می گوید،زخمهایم کهنه می شوند و...التیام می یابند.با دستان خسته و فرو ماندهبال می زنم،در شبِهای غمین میهنمکه اندوهش رهایم نمی کند ....

    ادامه مطلب
  • بیداری لاعلاج

  • نیلوبلاگ

    اینجا هر دل و دست خسته ایپر از ظهور بی محال حادثه استتمرین ترانه استگه شب تشویش و گریه را خواهد شست،ورنه من کی اهل این همه بیداری و لاعلاج و بوده ام؟من هم دلم می خواهدگاهی اوقاتپناه ببرم به فراموشیبروم جایی دوردورتر از درد دوایر و دیوار... مهرداد اکبری...

    ادامه مطلب
  • به شستشو نیاز داری؟

  • نیلوبلاگ

    دختر کوچکی با مادرش در هایپر استار مشغول خرید بودند. دخترک حدوداً شش ساله بود. موی قرمز زیبائی داشت و کک و مک های صورتش حالت بیگناهی به او می داد در بیرون باران بسختی می بارید. از آن بارانهایی که جوی ها را لبریز می کرد و آنقدر شدید بود که حتی وقت برای جاری شدن نمی داد. ما همگی در آنجا ایستاده بودیم. همه پشت درهای هایپر استار جمع شده بودیم و حیرت زده به باران نگاه می کردیم ما منتظر شدیم، بعضی ها با...

    ادامه مطلب