دلنوشته های مهرداد اکبری

متن مرتبط با «عاشق» در سایت دلنوشته های مهرداد اکبری نوشته شده است

فقط همین! _موجی که عاشق میشود ساحل ندارد

  • نیلوبلاگ

    دنبال من میگردی و حاصل نداردموجی كه عاشق میشود ساحل نداردباید ببندم كولهبار رفتنم رامرغ مهاجر هیچجا منزل نداردمن خام بودم، داغ دوری پختهام كردعمری که پایت سوختم، قابل نداردمن عاشقی كردم تُو اما سرد گفتی:از برف اگر آدم بسازی دل نداردباشد ولم كن با خودم تنها بمانمدیوانه با دیوانهها مشكل نداردوقتی که حقِ دل نداری، میهمانیمهمان که جایی حق آب و گل نداردشاید به سرگردانیام دنیا بخنددموجی كه عاشق میشود ساحل نداردفقطهمین + نوشته شده در ساعت توسط مهرداد اکبری  |  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • هر چه عاشق تر، پیری و... زودرس تر

  • نیلوبلاگ

    البته تو کشور ما هر چه عاشق تر، پیری و... زودرس تر، من که پیر شدم شما رو نمیدونم.گاهی گمان نمیکنی ولی خوب میشودگاهی نمیشود که نمیشود که نمیشودگاهی بساط عیش خودش جور میشودگاهی دگر تهیه بدستور میشودگه جور میشود خود آن بی مقدمهگه با دو صد مقدمه ناجور میشودگاهی هزار دوره دعا بی اجابت استگاهی نگفته قرعه به نام تو میشودگاهی گدای گدایی و بخت با تو یار نیستگاهی تمام شهر گدای تو میشودگاهی برای خنده دلم تنگ میشودگاهی دلم تراشه ای از سنگ میشودگاهی تمام آبی این آسمان مایکباره تیره گشته و بی رنگ میشودگاهی نفس به تیزی شمشیر میشوداز هرچه زندگیست دلت سیر میشودگویی به خواب بود جوانی مان گذشتگاهی چه زود فرصتمان دیر میشودکاری ندارم کجایی چه میکنیبی عشق سر مکن که دلت پیر میشود + نوشته شده در ساعت ...

    ادامه مطلب
  • عاشقانه

  • نیلوبلاگ

    و اما جای تو در زندگی ام خالیست؛ کسی نمیداند آب هوای این شهر را دلسوزیِ من آلوده کرده استولی من چه میدانستم هر یک ثانیه با تو بودن را بعدها به اندازه یک روز بی تو بودن مرور خواهم کرد؟هربار خواستم نبودنت را پنهان کنم با دروغ هایم کنار آمده ام تو با نبودنم چه کرده ای؟!کاش من نسیمِ هر شبت بودم.آهسته میآمدم،دستی میکشیدم بر رویِ شهره موهایت،قدم میزدم میان جنگلِ انبوه از مژگانِ چشمهایت،و آرام در آغوش میکشیدم، تنی چسبیده به تو و گمشده در دست هایم؛در آخر، پر میکشیدم لابهلایِ تکراری از نفس های باز دمت،کاش کمی دستانم را می گرفتی..که من همان مرداب و تو به وسعت دریا بودی.چقدر غم انگیز است که برایش بسوزیو سهمت از او ؛چون سیگاری افتاده بر لب پنجرهای، بخشی از هیچ نباشی!منی که گم شده ام در شهر خیالت با جم...

    ادامه مطلب
  • عاشق عشق

  • نیلوبلاگ

    یک پنجره...یک نگاه...قدری مِی ِ نابسرتاسر ِ این غزل...تمنای شرابدر قلۀ آن نگاه ِ مصراع ِ نخستآزاد و رها نشسته مغرور!عقابیک حادثه یک نیاز یک عالمه ناز... بیداری ِ مطلق است در بستر ِ خواباین بار اگر دوباره عاشق بشومنه سیخ بسوزد و نه اندام ِ کبابیک حوصلۀ گشاد و یک فرصت ِ تنگتا هست گناه ِ پاک! لعنت به ثوابدر بستر ِ بی حیای من طغیان کنبا چرخش ِ این پیاله و نای ربابلعنت به تملّک و بلوغ ِ عوضییا منظرۀ تاهل و حصر و حباببا من به نماز ِ لخت موءمنتر شوبا نام ِ شراب خط بکش روی عذابسرتاسر ِ من توئی....بیا عریان شواندام ِ مرا بپیچ دورت چو حجابمن بانی ِ لحظه های حال و نفَسمچسبیده تنم به لایه هایت چو لعابمن ع...

    ادامه مطلب
  • 10/2(همیشه عاشق باش)

  • نیلوبلاگ

    هنوز ردپای پروانه ایبر سطر های عشق پیدا ستپیداست که از مسیر شقایق آمده ستیعنی که عاشقان چهان همیشه زنده اند ....تنها عشق تو را به زندگی پیوند می زند ...پنهان و پوشیده ...همیشه عاشق باش تا سرچشمه ی ستاره ی قطبی را در چشم هاش پیدا کنی مهرداد اکبری...

    ادامه مطلب
  • 10/3(همیشه عاشق باش)

  • نیلوبلاگ

    هنوز رد پای پروانه ای بر برگ برگ کتاب عشق پیداستبی شک از مسیر شقایق آمده استکه برای اعتقادش پنهان و پوشیده گام می زند اما راسخ وپایدارو ا ین علامتی از عشق نامیراستیعنی که عاشقان تا همیشه زنده اندو باور کن که تنها عشق لایزال تو را به لذت زندگی می سپارداصلا تو باید همیشه عاشق باشیورنه هیچگاه سرچشمه ی ستاره رانخواهی دید مهرداد اکبری...

    ادامه مطلب