
به هوای عشقت ای جان، همه دَم به انتظارمدل و جان به تُ سپردم ، که تُیی همه قرارمتُ به ره که دوری از من،به دلم ولی چه نزدیکبه رَهت مقیم گشتن، شده است کار و بارمگه و گاه کن نگاهی، به فدای چشم مستتکه بنوشم از دو چشمت، که بدون تُ خمارمچه خوشَست آن دَمی که رُخ چون مَهَت ببینمکه تُ خود دلیلِ عشقی به تمامِ روزگارمتُ شدی خدا و دینم، که یگانه ای به عالمبه شب و به روز و هر دَم، تُ همیشهای کنارمفقطهمین! + نوشته شده در ساعت توسط مهرداد اکبری | بخوانید...
ادامه مطلب