به هوای عشقت ای جان، همه دَم به انتظارم
دل و جان به تُ سپردم ، که تُیی همه قرارم
تُ به ره که دوری از من،به دلم ولی چه نزدیک
به رَهت مقیم گشتن، شده است کار و بارم
گه و گاه کن نگاهی، به فدای چشم مستت
که بنوشم از دو چشمت، که بدون تُ خمارم
چه خوشَست آن دَمی که رُخ چون مَهَت ببینم
که تُ خود دلیلِ عشقی به تمامِ روزگارم
تُ شدی خدا و دینم، که یگانه ای به عالم
به شب و به روز و هر دَم، تُ همیشهای کنارم
فقطهمین!
برچسب:
نویسنده: متین کاشفی