تو رفته ای
و هیچ عطری از لب های بی بوسه ات
بر نمی خیزد.
حالا کلماتی را به یاد می آورم
که از تکرار گریه...ترانه می شوند
ببین چه شب ها
بارانی شدند
چشم هام با یاد خاطره هات
چه چراع ها که به خواب نرفتند
و چه واژه ها که به رقص در نیامدند.
مثل سال هاست که تو رفته ای
و در غیاب بی نهایت تو
خطوط فاصله ها
چهره ام را درهم شکسته است.
اما باز نامت
در دفتر خاطرات زمزمه می شود.
مهرداد اکبری
برچسب:
نویسنده: متین کاشفی