خرید بک لینک

خاک تیره و صبور مادری من،ثروت بیکران از آن تو نیست! تو در تلاشی که دهان فرزندانت را پر کنی،اما غذا کمیاب است. عطیه ی شادی که برای ما به همراه داری هیج گاه کامل نیست. نمی توانی گره گشای امیدهای تشنه ما باشی،اما آیا به این خاطر باید تو را رها کنیم؟ لبخند تو که غم بر آن سایه افکنده،در چشمان من شیرین است. عشق تو،که سیری ناپذیر است،در قلب من عزیز است. از سینه ات ما را با زندگی سیراب کرده ای اما نه با جاودانگی،از این رو چشمان تو همیشه بیدار ند. سال هاست که با رنگ و آواز کار می کنی، هنوز بهشت تو ساخته نشده مگر تنها نشانه هایی از غم. بر فراز خلق زیبایی ها، توده ای از اشک است. نغمه هایم را نثار صورت لطیفت می کنم و به غبار اندوهگینت عشق می ورزم، سرزمین مادری من.
مهرداد اکبری

باید اسپانیایی یاد بگیرم،
“لورکا” دردی داشت
که به فارسی در نمی آید
باید روسی یاد بگیرم،
وقت اعزام سربازان در میدان سرخ
زنها به زبان مادری اشک می ریزند
باید ژاپنی یاد بگیرم،
عطر هایکوها هنوز در هوای هیروشیما
از زبان شکوفه های گیلاس جاری است
باید جنس اضطراب کودکان خاورمیانه را
به عبری و عربی لمس کنم
باید به زبان اسکیمو ها
لالایی مادران خانه های یخی را
در گردش خونم گرم کنم
باید به زبان محلی سومالی
گرسنگی کودکم را تاب بیاورم
باید یاد بگیرم به زبان کولی های رومانی
برای مردم داغ دیده افغانستان
آواز بخوانم و برقصم
باید آخرین نگاه ناباور تو را به دوربین
به زبان تمام اعتراضات خیابانی ترجمه کنم
زبان کبوترها،
باید زبان کبوترها را یاد بگیرم
که هزار شعر سپید را با واژه های همانند
در تمام جهان میخوانند وُ ما نمیفهمیم

شاید باید به بابِل بروم
تا به زبان سلیس عشق
به زبان مادری انسان
شعری بسرایم
که واژه ی بیگانه جنگ را از گرهی زبان تو
برای ابد بگشاید...
آناهیتا کیانی

برچسب: نویسنده: متین کاشفی تاريخ: دوشنبه 1 ارديبهشت 1399 ساعت: 5:32

صفحه بندی