.............. ایا از این کوچه ها و خیابان ها ی تاریک راهی به بیرون هست؟
. صبح اتفاق قشنگی ست
بی خودی نیست که گنجشک ها
شلوغش می کنند
. درودبرشما
.
خورشید همان خورشید همیشگی است ... درختان همان درخنان هستند... کوچه و خیابان همان ... فقط این ما هستیم که باید و باید و باید ... درکارمان تازگی و طراوت و تنوع و تغییر ایجاد کنیم ... تابتوانیم برمشکلاتمان فائق اییم ... و دردی ازدرد های خود و جامعه را دوا کنیم ...بادست روی دست گذاشتن .. وتداوم عملکرد های پیشین کاری پیش نمی رود... عمر مهم چنان بیهوده ی گذرد و ما هم چنان بیهوده درجا می زنیم .. و ما هم چنان دوره می کنیم شب را و روز را ...هنوز را ...اکنون و یک ماه یا یک سال پیش نیست که درجا می زنیم ... من و تو و ما ...همگی الان بیش ازصد ها سال و شاید هم قرنی است که داریم درجا می زنیم ... سنت های غلط... تعصبات ... خرافات ... عدم جسارت ... نبود نقد و خودشناسی و اموزش و افکار تازه ... و مهم ترازهمه نداشتن باور به افکار دیگر و بهتر ... ماراهم چنان درجای خود نگه داشته است ...ما فرا نرفتیم درطول این سالیان دور و دراز... ما فرو رفتیم ... فروتر...
.
از آینه بپرس
نام نجاتدهندهات را
آیا زمین که زیر پای تو میلرزد
تنهاتر از تو نیست؟
پیغمبران ، رسالت ویرانی را
با خود به قرن ما آوردند
این انفجارهای پیاپی
و ابرهای مسموم.....
آیاطنین آیههای مقدس هستند؟
"فروغ"
پس قبل ازان که دراین باتلاق بی فکری و تکرارو محافظه کاری خودمان و جامعه بیش ا زاین فرو رویم و بپوسیم ... باید دوستان ... باید که کاری بکنیم ... قدمی... حرکتی... ایده ای... فکری... راهی... مسیری... تلاشی... حرفی... صدائی... فریادی.... باید که همدیگر را دوست بداریم یاران ... بایدکه دست دوستی به هم بدهیم ...تنها دارایی و چراغ ما اگاهی و امید هست.......و مهرو عطوفت و عشق ... ...ایا ازاین کوچه ها و خیابان ها ی تاریک و پر از خشونت و فساد...راهی به بیرون هست؟ ... ایا صدای ما به گوش دیگران می رسد؟ ... ایا امیدی...چراغی... کورسوئی به فردا و روشنایی و افتاب هست ؟
برچسب:
نویسنده: متین کاشفی