غم از جنس فقد و گم کردن چیزی توی این دنیاست مثل آن موقعیست که دست مادرت را در ازدحام جمعیت رها میکنی و توی این دنیای بزرگ گم میشوی، مثل وقتی که زنیچمدانش را میبندد و تو را برای همیشه ترکمیکند مثل وقتی که بعد از سی سال جان کندن خانه ای میخری و شبی در آتش میسوزد و باید از دور شعله کشیدنش را تماشا کنی. اما درد از جنس دیگریست. قابل توصیف نیست.بهقول عطار نیشابوری باید که چون من شوی بدانی. درد مثل نقش هایی ست که غارنشینان از پرندگان و حیوانات میکشیدند و آنها را با ابعاد واقعی خود روی دیوارهای سنگی حک میکردند. درد ، درد است و با هیچ استعاره ای نمیشود آن را فرو کاست...
برچسب:
نویسنده: متین کاشفی