خرید بک لینک

.یک زمانی 1 1 میکردم به هوای اینکه دیده شوم.شاید غروب جمعهای پیرمردی در حال احتضار بخواند و خانه روشن کند یا دختری که دلتنگ معشوق است بخواند و نفسی تازه کند. شاید کلمات روزنهها یا تیغههای نوری باشند بر روی دیوارهای بی پنجره.سالها گذشت و دور شدم.دور از خودم.دور از کلمات.دور از آدمهایی که نوشته بودم و لای کتاب تنها گذاشته بودمشان.مثل تک درختی خشکیده و بی سایه در بیابان.دور شدم اما هر چه بیشتر میرفتم فقط تشنگی بود و سراب.خوشیها کم بود و اندوه بسیار.مثل عمری که زیادش رفت و کمش ماند.هر چه دورتر میشدم کلمات نزدیکتر میشدند.آدمهایی که توی ذهنم ساخته بودم و روی کاغذ رها کرده بودم حالا جان گرفته و روبرویم بودند.پس زانو زدم و دوباره قلم به دست گرفتم و نوشتم.نه برای دیده شدن.نه برای دل بردن و بهدست آوردن.اینبار برای رها شدن.برای رفتن.برای گرفتن خودم از خودم.برای التیام قلبی که از بیهوده تپیدن خسته شده.نه برای قدم زدن در روزهای روشن، برای کشیدن کبریتی در تاریکی.برای التیام تن و جانی که بر خود شوریده بود.آه ای شهرهای ندیده.ای روزهای نیامده، ای کتابهای ناتمام، ای معشوقههای از یاد رفته، ای نامههای به مقصد نرسیده، ای سیگارهای تا ته نرسیده، ای بوی عطر جا مانده، ای اشکهای نریخته،ای پیاده روهای خلوت و دلتنگ، ای قلب های آب شده روی شیشه ها، ای خیابانهای پر از دود و مه، با من برای اندک زمانی مدارا کنید تا شما را روی کاغذ بیاورم.در آغوشتان بگیرم تا شاید خودم و اندوه طویلم را برای مدتی از یاد ببرم.دیگر فرض نخواهم کرد که آسمان آبی باشد و دل من صاف تا فوجی از واژهها و آدمها بیاییند و در سایهی این تک درخت خشکیده بیاسایند.حالا هر چه خواهد شد، دیگر بشود.من از 1 شروع میکنم.

+ نوشته شده در ساعت توسط مهرداد اکبری  | 

برچسب: نویسنده: متین کاشفی تاريخ: سه شنبه 12 دی 1402 ساعت: 17:37

صفحه بندی