خرید بک لینک

مردنت بە اختیار بود. مانند رفتن بە کافە. سفارش دادن یک قهوە. مانند همیشە تلخ.

دالان تاریک یا روشن مرگ را با اختیار بر گزیدی. مانند رفتن به استخر برای شنا. عریان شدی. داخل آب رفتی. مانند ماهی لیز خوردی و سرت را بیرون و داخل بردی و با دو دست خودت را لبه ی استخر آویزان کردی. نفس تازه کردی.
راحت بدون اینکه مدیون کسی باشی یا کسی مدیونت باشد روی تخت ات دراز کشیدی، بدون آخرین دیدار با هیچکس، قرص های مانده ات را مشت کردی. با یک لیوان آب قورت دادی و مردی.
خبر نداری جانانم. امروز به وقت اذان صبح، چهار نفر که زندگی را، آزادی را و زن را دوست داشتند. طناب به گردنشان انداختند و جانشان را گرفتند.
تو ساکت مردی. تنها من فهمیدم که خودت را کشتی. آنهم بعد از مرگت. آنها جانانم. تمام عالم فهمیدند و تمام عالم سکوت کردند و تمام عالم شاهد بودند و تمام عالم الکی همدردی کردند و تمام عالم فردا فراموش می کنند.
چه کار خوبی کردی جانانم. تو امروز جرو آن تمام عالم نبودی و از تمام عالم غافل بودی و تمام عالم را ترک کردی.
جانانم چه خوب شد هرگز به تمام عالم امید نبستی. تمام عالم را به پشیزی نگرفتی. حتی عشق را یک شوخی احمقانه فرض کردی که دریک شب برای همیشه تمام می شود.
جانانم.
امروز همه در مرگ این چهار تن سهیم بودند. عکس هرچهار نفر را به رسم سهم شان به دیوار خانه ی مجازیشان چسباندند. فردا آن را بر می دارند تا افراد تازه نفس دیگر را بچسبانند.
جانانم
مرگ چه سر گرمی خوبی برای مردم شده. چه تفریح مفرحی.
جانانم
هرگز جز یکی، هیچ شبکه ی اجتماعی نداشتی. تلویزیون را هرگز نگاه نکردی. سینما نرفتی. جز دوره ای که گفتی دوره ی جاهلیت بوده کتاب نخواندی.
مرگ انتخاب تو نبود. انتخابت ادامه ندادن این زندگی دروغین بود. نفس نکشیدن در این جهان متعفن.

+ نوشته شده در ساعت توسط مهرداد اکبری  | 

برچسب: نویسنده: متین کاشفی تاريخ: دوشنبه 16 بهمن 1402 ساعت: 20:03

صفحه بندی