1 1 ها
از شانه هایم که بیفتد
حلقه ها ی هزار چشم بر هم نهاده
در ذهن پر تشویش من بیدار می شود...
رد عبور یاد کسی در من می ماند
ایستاده
حک می شوم در حاشیه ی لوح تاریخ خاطره ای...
خطوط جاده
از من دور تر می شوند و تابستان سر تسلیم بر عریانی پاییز فرود می آورد...
باد حکایت 1 1 را با آوای هول انگیز بر تنهایی ام می وزد ...
برچسب:
نویسنده: متین کاشفی