خرید بک لینک

دگردیسی رمان - 6

کوچک ترین حرکات لئوپولدبلوم از قبیل شرکت او در مراسم تشییع جنازه یا بازدیدش از یک چایخانه فصول «النور» یا مهلكه «ائول» را به یاد میآورد. اینکه در پایان روز او به مأمن یک سورچی پناه میبرد، انگار اولیس است که به آغل اومه خوكبان رفته است. وقتی که به خانهاش باز میگردد یاد آور بازگشت اولیس به کاخ خویش است. و هنگامی که به خواب میرود همسرش ماریون ضمن تک گوئی درونی طولانی، آخرین فصل اودیسه را که عنوان پنلوپه دارد بازسازی میکنند. جویس «پیوندها» به مفهوم «بودلری و رمبوئی» را تا حد نوعی نظام توأم با وسواس بالا برده است. نه تنها هجده فصل کتاب بر طبق فصول حماسه هومر تنظیم شده است، بلکه هر فصلی رنگ خاص و سمبولهای خاص خود را دارد و تجسمی از طلای سفید، قهوهای، سبز یا آبی سیر است و در عین حال با هنری یا دانشی ارتباط دارد: الهیات، تاریخ، فقه اللغه، موسیقی، سیاست و غيره… و یا تصویری نمادین بر آن حاکم است مانند اسب، پری جنگل، تناول قربانی، آئین تدفین، ناشر.. باید گفت که جویس آخرین رمان نویس» قرون وسطی، ادامه دهنده کار نویسندگان رمان گل سرخ و اولین نویسنده ای است که حماسه و تمثیل را وارد رمان قرن بیستم کرده است. بدین سان جهانی که خواننده اثر جويس وارد آن میشود، جهانی است که در آن هر حادثه واقعی مفاهیم و معانی متعدد دارد و میتوان گفت که جهانی است با «لایههای زیرین دلالت فرانتز كافكا » (۱۸۸۳-۱۹۲۴) همین شیوه را در جهت معکوس به کار برده است، یعنی جهانی آفریده است با «لایه زیرین دلالت که در آن حوادث زندگی روزمره، به جای اینکه معنائی باطنی داشته باشند، در دنیائی بیقانون، رنگ پوچی به خود میگیرند.»

کافکا در ادبیات اروپا معاصر جویس بود. اغلب نویسندگانی که از جویس الهام گرفتند تحت تأثیر کافکا هم بودند و هنر تمثیل داستانی در هر دو همسان است، فقط «بن انگارههای» رمان معکوس شده است. در رمان جویس، واقعیت سطحی امور و حوادث، اسطورهای را میپوشاند که مفهومی به ماجرای داستانی میدهد. در رمان کافکا، داستان یک رشته وقایع را نقل میکند که در دنیائی که مفهوم آن مبهم است هیچ گونه معنائی ندارند. هر دو حالت پرسشی است از مفهوم جهان که تغزل و تمثيل جویس آن را به فراز برده و درام قهرمان منزوی کافکا به فرود کشانده است. کافکا بخصوص در زندگی ادبی پس از مرگش اسطورههائی از دلهره و پوچی را تثبیت کرده است که در آنها خیالپردازی داستانی روزگار ما اشکال منفی خود را پیدا کرده است. با توجه به مشهورترین آثار او یعنی دو رمان محاکمه و قصر که امروزه همه با آنها آشنا هستند، کافکا با عاری کردن یک داستان عادی از هرگونه معنائی، خواننده را افسون میکند – برعکس جویس که با دادن معانی متعدد به یک حالت عادی و آشنا افسون خود را اعمال میکند. در محاکمه مردی گمنام هیچ گونه اطلاعی درباره خانواده، نوجوانی و زندگی او داده نشده است که «یوزف ک» نام دارد «متهم» میشود. او هرگز نمیداند که چه جرم یا جنایتی را به او نسبت داده اند. یک وکیل پیدا میکند، پرس و جو میکند، سرگردان میشود، اما هرگز نمیتواند سبب اتهام خود را بفهمد. با حالتی تب آلود به تلاشهایش میافزاید تا آنجا که سرانجام بدون محاکمه و قضاوت، دو ناشناس دور از شهر، در کنار یک معدن سنگ اعدامش میکنند. در محاکمه همه چیز منسجم است و با منطق وحشتناک وسوسهای که پیشاپیش یوزف ک را محکوم کرده است پیش میرود: با این همه کل رمان بر پایه «بن انگاره» ای دور از حقیقت ساخته شده است: «ک» هرگز نمیتواند بفهمد که چرا، و از سوی چه کسی محکوم شده است؟ اگر این رمان را اسطورهای تلقی کنیم، میتوان در آن، چنان که بارها گفتهاند، نماد سرنوشت بشری را مشاهده کرد. اما قدرت اصلی کتاب در آن گزاره جبارانهای است که عبارت است از حذف هرگونه زمینه عقلی اجتماعی، روانشناختی و سیاسی که در سایه آن ماجرای «یوزف ک» صورتی طبیعی عادی پیدا میکند که شامل حال همه مردم میشود.

چنان که همین وضع در رمان قصر نیز مشاهده میشود. قهرمان این رمان که دیگر اسم کوچک هم ندارد و فقط «ک» نامیده میشود به دهکده ای میرسد در چهار کیلومتری محلی که او را برای مساحی استخدام کردهاند. پس از رسیدن اطلاع مییابد که رفتن به قصر «دشوار» است، دروازه باز نیست و مقامات قصر اغلب حضور ندارند. در واقع هیچ کس او را نمیشناسد. «ک» که به این ترتیب خبردار شده و به وضع دشوار خود پیبرده است در دهکده میماند، راکد میشود و شخصیت و استقلال خود را از دست میدهد و تحقیر می شود و ماجراهائی پیدا میکند و پیوسته در انتظار فرصتی است تا با آن مأموران ناپیدائی که استخدامش کرده و به آنجا آوردهاند تماس بگیرد. اما رسیدن به آنها غیرممکن است. در اینجا نیز افسون رمان بر پایه خودکامگی نهاده شده است. هر آدم طبیعی که در چنین وضعی قرار میگرفت طبعا میتوانست راه حلهای متعددی پیدا کند و کار مؤثری انجام دهد، اما دنیای پوچ کافکا بر پایه مثله کردن حقیقت بنا شده است:

امکان عکس العمل طبیعی از انسانها گرفته شده است. «یوزف ک» و «ک» شبیه آدمهای دیگر هستند فقط با یک تفاوت: مثل آدمهای دیگر عکس العمل نشان نمیدهند. مانند آن جانوران آزمایشگاهی که زیست شناس با تزریقی در مغزشان امکان هرگونه عکس العمل را از آنها گرفته است. انسانی ناتوان در جهانی پوچ! چنین است «موفقیت پدیدارشناختی» و به مفهوم دیگر اسطورهای که فضای رمان کافکائی را توصیف میکند. درست در نقطه مقابل آثار پروست یا لارنس دارل قرار داریم که برای آنها واقعیت، مفاهيم ممكن متعددی دارد. اما از هر دو حالت به نتیجه واحدی میرسیم، چه دنیای آکنده از آثار پروست، ژید، موزیل، دارل و در برابر قهرمانی بسیار متوقع، و چه در دنیای پوچ کافکا با قهرمان بیتوقع، پیوسته به نتیجه مشترکی میرسیم:

دنیای رمان در دوران ما دنیائی خارق عادت و وهمی است. چه این خرق عادت در وفور معنی باشد و چه در پوچی و فقدان معنی.

+ نوشته شده در ساعت توسط مهرداد اکبری  | 

برچسب: نویسنده: متین کاشفی تاريخ: دوشنبه 1 مرداد 1403 ساعت: 9:15

صفحه بندی