خرید بک لینک

دگر دیسی رمان - بخش پایانی- ۷
أثیر این نویسندگان به تدریج ظاهر شد. از کافکا تا سال ۱۹۳۸ چندان چیزی به فرانسه و به زبانهای دیگر ترجمه نشده بود و در کشور خودش هم او را چنان که باید نمیشناختند. هنری جیمز را نیز فرانسویان پس از جنگ دوم جهانی کشف کردند. اوليس جويس، مدتهای مدید اجازه انتشار در انگلیس نداشت. آثار پروست و هنری جیمز در حوالی ۱۹۳۰ الهام بخش گروه بلومزبری و ویرجینیا وولف بودند. ناتالی ساروت نیز پس از ۱۹۳۸ بود که به نوبه خود از ویرجینیا وولف تأثیر پذیرفت. تأثیر پروست در فرانسه پس از طی مسیری به سوی انگلیس و بازگشت مجدد بود که ظاهر شد. در سال ۱۹۴۷ ساموئل بکت هنوز یگانه پیرو جویس بود تا اینکه در ۱۹۵۳ با نسل آلن – رب گریه و میشل بوتور الهام گرفتن از پروست و جویس شکل منظمی پیدا کرد. با این همه بین سالهای ۱۹۲۵ و ۱۹۳۵ اولین بروزات شیوه پروستی ظاهر شد. با خواندن اثر پروست، هنوز به صورت ابتدائی، کشف میکردند که چگونه میتوان در رمان، با سطوح مختلف زمان و مکان بازی کرد و تکههای واقعیت را بر روی هم لغزاند و از یکی به دیگری انتقال داد. در سال ۱۹۲۵ آندره ژید در نوشتن سکه سازان در عین حال که از داستایفسکی الهام گرفته بود تا حد زیادی از سبک کار پروست نیز استفاده کرد. در ۱۹۲۸ آلدوس هكسلی در رمان سمفونیک کنترپوان که ساختمان ظریفی داشت همین روش را به کار برد و در ۱۹۳۶ با رمان نابینا در که رمانی چند آوائی و بسیار ذهنی بود، فرم منظمی از زمان پروستی را ارائه داد. و باز از سال ۱۹۳۱ بود که ژول رومن در رمان ۲۷ جلدی راد مردان (۱۹۳۲-۱۹۴۷) بیآنکه کاری به بازی در زمان داشته باشد و با استفاده موزائیک وار از همزمانی حوادث در مکانهای مختلف استفاده کرد و رمانی به وجود آورد که در عین ساده و ظریف بودن روایت ساده نبود و حماسه پر جنب و جوشی بود نظیر خانواده بودنبروك اثر توماس مان یا بینوایان ویکتور هوگو در سالهای ۱۹۳۰ تا ۱۹۳۳ روبرت موزیل (۱۸۸۰-۱۹۴۲) نویسنده اتریشی رمان مرد بیخاصیت را نوشت بیآنکه تأثیری از هم عصران خود پذیرفته باشد. برای این کتاب که تا سال ۱۹۵۷ در فرانسه ناشناخته بود و تا سال مرگ او در آلمان و میهن خودش اتریش نیز چندان شهرتی نداشت، شاید هیچ عنوانی مناسبتر از مرد بیخاصیت نبود. وجود «اولریش»به عنوان شخصیت اصلی ساختگی نتیجهاش درهم ریختن تعادل داستانی در کتاب است، تا آنجا که اولریش بازی دراماتیک و تراژیک رمان را رد میکند. برعکس «دن كيشوت» که حرکات خنده دار و مبتذل خود را به جای اعمال درخشان داستانی میگیرد، اولریش در دل حوادث داستانی زندگی میکند، بی آنکه آنها را باور کند و قبول شان داشته باشد. نتیجه یکی است. اولریش، آن گونه که موزیل او را معرفی میکند، از اسطوره ماجرا با عشق یا تصویر روانشناختی و اجتماعی که معمولا سازنده رمان است فراری است، او که خود در مرکز رمان قرار گرفته است منکر رمان است: «جالب توجه است که این مرد سی و دو ساله از داشتن هر شغلی، هر وظیفهای و هر تخصصی منصرف شده است. او که درجه ستوانی داشت، میتوانست در آینده سرهنگ با ژنرال شود، اما استعفا داده است، ریاضیدان است و میتوانست مهندس یا استاد دانشگاه شود، که در سال ۱۹۱۳ در اتریش بسیار مورد احترام بود، اما از این سمت اجتماعی به عنوان اینکه جاه طلبی است منصرف میشود.»

او به صورت متفنن در آمده است، متفنن بیعشق و علاقه: «در یکی از روزها اولریش، حتی از اینکه امیدی برای آینده باشد منصرف شد.» و آنگاه «به این نتیجه رسید که از زندگیش به مدت یک سال مرخصی بگیرد، تا در این مدت بتواند بهترین راه کاربرد قابلیتهای خودش را جستجو کند.» در مرد بیخاصیت، دو مضمون بزرگ موزیل، مضمونهای یک انسان اخلاقی ولی ناامید است: انقراض من در انسان و انحلال تمدن بر گرد او. این مضمون را در عین حال میتوان در کار کافکا، ژولین گرین، اشپینگلر و جویس پیدا کرد. و باز حیرت آور است که نویسندهای متنی را در ۱۹۲۵ درباره دوران ۱۹۱۳ نوشته باشد، اما در آن نگرانیهای موجود در نیمه دوم قرن را درباره سرنوشت تمدن پیدا کنیم یعنی: افراط در آگهی و تبلیغاتی افزایش جمعیت، پیش بینی بیمههای اجتماعی، کمیته برای صلح جهانی، زشتی چهره شهرها بر اثر ساختن مجتمعهای ساختمانی بزرگ با اجاره ارزان برای کارمندان بیمسکن، سرمستی سرعت، اسباب و اثاث اضافی و ماهوارهها. زنان وزرا، نظریه پردازان جنگ، حرص و ولع آزمایشگاه و درسهای شبانه، فن سالاری، مجلههای رنگی. ضمنا میبینیم که موزیل داستان اثر خود را در قدیمیترین کشور اروپا قرار داده است. بدین سان میتوانیم او را نویسندهای پیشگو و غیب دان بشماریم. و به یاد کافکا میافتیم که اردوگاههای مرگ را پیش بینی و تشریح کرده بود. چند نویسنده دیگر نیز در شمار دست اندرکاران این دگردیسی هستند که معرفی آثارشان ضرورت داشت، از جمله هرمان بروخ نویسنده دیگر اتریشی با آثار بزرگی نظیر مرگ ویرژیل و خوابگردان. لارنس دارل انگلیسی با اثر چهارجلدی خود ربعه اسکندریه که در آن یک ماجرا را چهار بار، در هر جلد از زبان یک نفر نقل کرده است و بالاخره ارنست پونگر آلمانی با رمانهای متعددش که بحث درباره آنها از حوصله این مقال خارج است.

+ نوشته شده در ساعت توسط مهرداد اکبری  | 

برچسب: نویسنده: متین کاشفی تاريخ: سه شنبه 2 مرداد 1403 ساعت: 22:49

صفحه بندی