گاهی دیوانگی، تنها پناهگاهی است که انسان را از فروپاشی نجات میدهد. در جهانی که همه چیز در قالب منطق و حسابگری بستهبندی شده، کسی که هنوز میتواند فریاد بزند، گریه کند یا بخندد بیهیچ دلیل، خطرناک به نظر میرسد. اما حقیقت این است: خطرناکتر از دیوانگان، آدمهای بیهیجاناند؛ کسانی که سالهاست درون خود را خفه کرده و با لبخندهای مصنوعی و جملات حسابشده، مثل مردگان متحرک راه میروند.
دیوانگی، در این معنا، نه ضعف است و نه شکست. دیوانگی یعنی حفظ ارتباط با حقیقت درونی؛ یعنی جرأت مواجهه با تنهایی و درد و احساسات واقعی را داشتن. روانیهایی که جامعه آنها را طرد میکند، اغلب دقیقاً همان افرادی هستند که مرزهای دروغ و ظاهر را کنار زدهاند و هنوز خودشان ماندهاند
• پیشفرض پنهان: دیوانگی برابر است با آسیب یا ضعف.
• تحلیل: در متن، دیوانگی به عنوان قدرت و خودآگاهی بازتعریف شده است.
• زاویه دیگر: جامعه معمولاً نظم و آرامش ظاهری را ترجیح میدهد؛ کسانی که به درون خود گوش میدهند، ناهمگام با این نظم دیده میشوند
همین!
برچسب:
نویسنده: متین کاشفی