اسم شما فقط یک اسم نیست…در سنتهای باطنیِ جهان، گاهی حروف را چیزی فراتر از علامتهایی برای نوشتن میدانستند.
حرف، برای بعضی اهل معنا، صورتِ ظاهرِ یک معنا بود و از همینجا «علم حروف» شکل گرفت؛ دانشی که در آن برای حروف، ترکیبها و نسبتهای میان آنها، معناها و رمزهایی در نظر گرفته میشد.
اما عجیبترین بخش ماجرا، خودِ «اسم» بود.
قدیمیها به این پرسش فکر میکردند:
وقتی چیزی را نامگذاری میکنید، آیا فقط یک کلمه به آن دادهاید، یا نوعی نسبت میان خودتان و آن چیز ساختهاید؟
در عرفان، «اسم» گاهی تنها یک برچسب نبود؛میتوانست نشانهای از یک معنا و صفت باشد.
وقتی میگویید «رحمت»، فقط پنج حرف را کنار هم نچیدهاید؛یک معنا را احضار کردهاید.
وقتی میگویید «نور»، فقط یک واژه بر زبان نیاوردهاید؛به مفهومی اشاره کردهاید که قرنها دربارهاش اندیشیدهاند.
به همین دلیل، در برخی سنتهای عرفانی، اسماء الهی جایگاهی ویژه پیدا کردند؛ نه به این معنا که تکرار مکانیکی یک واژه، قرار است مانند یک طلسم جهان را مجبور به انجام کاری کند.
مبحث عمیقتر بود:نام، راهی برای توجه کردن به معنا بود.
شما چیزی را که نام میبرید، از میان بیشمار چیزهای جهان جدا میکنید و به آن توجه میدهید و اینجا یک راز جالب وجود دارد:انسان پیش از آنکه جهان را تغییر دهدبا نامها جهان خودش را مرتب میکند.
برای همین است که دو انسان میتوانند با یک اتفاق روبهرو شوند و دو جهان مفصلاً متفاوت تجربه کنند.
یکی میگوید: «شکست.»
دیگری میگوید: «آموزش.»
یکی میگوید: «پایان کار.»
دیگری میگوید: «آغاز.»
اتفاق شاید یکی باشد؛اما اسم و معنایی که بر آن میگذارید، تجربهی شما از آن را تغییر میدهد.
در لایههای اسوتریکتر علم حروف، مسئله حتی از این هم پیچیدهتر میشد: نسبت میان حرف، عدد، اسم و معنا.
اما اینجا باید مراقب یک سوءتفاهم باشیم.
علم حروف را نباید با جدولهای امروزیِ «عدد اسم شما چیست و چه سرنوشتی داری؟» یکی گرفت.
آنچه در سنتهای قدیمی اهمیت داشت، بیشتر یک نگاه رمزی به زبان و هستی بود؛ این اندیشه که کلمه فقط صدا نیست و نام فقط برچسب نیست.
شاید به همین دلیل در سنتهای باطنی، «اسم» همیشه محوری ساده نبوده است.
چون نامیدن، فقط گفتن نیست.
نامیدن یعنی انتخاب کردنِ معنایی که از میان هزاران توانایی، میخواهید ببینید و شاید پرسش واقعی این نباشد که:«اسم من چه نیرویی دارد؟»
بلکه این باشد:«من با چه نامهایی دارم جهان خودم را میسازم؟»
قربانی؟شکستخورده؟بختبرگشته؟
یا آگاه؟
گاهی یک انسان سالها با یک کلمه دربارهی خودش زندگی میکند،
بیآنکه بفهمد همان کلمه، آرامآرام تبدیل به زندان او شده است.
برچسب:
نویسنده: متین کاشفی