خرید بک لینک

خانه هنوز بوی پیراهن_ تو می دهد ....

گلهای آن همه قرار نیامده
لای کتاب کهنه مرده اند
و قاب عکست اینجا
بر طاقچه ای که هنوز زل می زند به من ...

پس تو در کدام ایستگاه مه آلود انتظار...

ای دورترین رویای بی نشان!
چرا هرچه آوازت می دهم که بیا
نیامدی !
آه دختر پوشیده در گریه !
چقدر دهلیز تاریک کوچه را
به جانب آن نشانی_همیشگی رفتم و
باز نیامدی
چقدر در پس آستین باد فریاد ها زدم
و تو نفهمیدی!
مگر چه گذشت که محکوم بی دلیل این حصار تنهائیم ؟!
آواز این همه خاطره شکسته است.
من در این سوی فاصله های بی چراغ
همیشه چشم به راهت خواهم ماند.

مهرداد اکبری

برچسب: نویسنده: متین کاشفی تاريخ: جمعه 16 مهر 1395 ساعت: 23:58

صفحه بندی