خرید بک لینک

شاخه های سیاه شب روئیده اند
مادرم ، بی خیال از طعنه ی باد و
نگاه آسمان،
سر در آغوش پنجره نهاده است
خاطرات خاموشش را
مروری چندباره می کند
رد پای بغضش روی سطر ،سطر ستاره ها پیداست
سرش پر از مشقهای خط خورده ی زندگی
دلش گنجه ی بی پایان عشق و
دستش پر از ستاره های مهربانی
چقدر دوست دارد که باد،
نامه ای از گمشدگان نزدیکش بیاورد!
چقدر دوست دارد که تمام کبوتران سرمازده را
به خواب خوش کوچه های کودکی بازگرداند
چقدر دوست دارد که اسم همه گلهای بهار گمشده را به یاد آورد
وچقدر دوست دارد که به دامن گهواره و
ترانه ی دلنشین دریا برگردد!

مهرداد اکبری

برچسب: نویسنده: متین کاشفی تاريخ: يکشنبه 25 مهر 1395 ساعت: 9:50

صفحه بندی