جمعه ی سرد_ زمستان است
باد از جانب صنوبران_شکسته می وزد
و کلاغ سالخورده ، خسته از نوبت مرگ
روی سیم_ تلفن نشسته است ....
باز هم جمعه
آغاز ترانه ی دلتنگی !
دلم می خواهد آنقدر این آسمان مغموم را
فریاد کنم
تا مردگان زمین از خواب نا بهنگام برخیزند !
گاه از خودم می پرسم
پس آن نجات بخش پنهان
کی به دادمان خواهد رسید ؟!
مهرداد اکبری
برچسب:
نویسنده: متین کاشفی