دلنوشته های مهرداد اکبری

متن مرتبط با «فرهنگ» در سایت دلنوشته های مهرداد اکبری نوشته شده است

فرهنگ سکوت و ترس_هدف نوشتن

  • نیلوبلاگ

    در جامعه اي كه فرهنگ سكوت و ترس از معيشت حكمفرما شود در حقيقت افراد آن جامعه به معناي واقعي نيستند كه عملاً در حكم آبي راكد مي مانند كه جريان ندارد و اين حالت تنها مبين بودن است نه شدن ، هر سودي هزينه اي دارد ، هيچكس در شرايط سهل و ساده نيآفريده ، اگر اين چنين سكوت اختيار كنيم و بيان حقايق را به فردا و پس فرداي تاريخ واگذاريم مطمئناً روزي فرا خواهد رسيد كه حقيقت را نيز از ياد برده باشيم .و ديگر آنكه در اين مدت كمتر كسي را ديدم كه درصدد وارسي چند و چون قضاياي مطرح شده برآيد كه بيu200eگمان كوچكترين تحقيقيهدف از نوشتن برقراري و ايجاد ارتباط براي ارسال اطلاعاتي است كه به نظر و اعتقاد نويسنده (يا فرستنده ي اطلاع) وقوف بر آنها در تفكر و عمل براي خواننده (يا گيرنده اطلاع) سودمند است وگرنه هيچ انس...

    ادامه مطلب
  • روحی با این درجه از تذبذب را از کجا خریده اید؟ _فقر فرهنگی

  • نیلوبلاگ

    انتظار ندارم همه درتلگرام ،واتساپ و اینستاگرام از "هگل" و "نیچه "وسعدی ومولانا بنویسند.اما وقتی می بینم کسی صفحه ای ساخته و سه، چهار عکس از پای زنی گذاشته و چند صد هزار نفر آن را فالو کرده اند و صدها نفر کامنت گذاشته اند حیرت می کنم!آدمها البته آزاد هستند که عکس های شست پا، لب های اُردکی و دماغ خوکی یا سایر برجستگی های مجاز و غیرمجاز را دنبال کنند.اما وقتی سطح دغدغه تا سرحد مارک شورت بیرون زده پسرها و سیکس پکو سلام به همه تودلیا! پروتزیا! عسیسم دندوناشو لمینت کرده سقوط می کند، می شود پرسید:ما داریم به کجا میریم؟شبی که ترامپ نگفت خلیج فارس، جمعی از مردان هموطن با تمام خاندان مونث زنده و مُرده او وصلت کردند(با ذکر جزییات محل!).به پیج چند نفر از آنها سر زدم، فوق العاده بود.هم عکس عزاداری محرم...

    ادامه مطلب
  • شوخی های فرهنگستان زبان

  • نیلوبلاگ

    نام"شب یلدا "و "چهارشنبه سوری"را ار تقویم حذف کردند!.گاهی گر از ملال محبت برانمتدوری چنان مکن که به شیون بخوانمت پیوند جان جدا شدنی نیست ، ماه منتن نیستی که جان دهم و وا رهانمت یک شب به رغم صبح به زندان من بتاب تا من به رغم شمع ، سرو جان فشانمتچوپان دشت عشقم و نای غزل به لب دارم غزال چشم سیه می چرانمت "شهریار".درود بر شما .....روزگار بر شما خوش ....چند روز پیش گلپا درخانه ی ابدی خودارام گرفت ...ایرج باصدای خسته و خاکستریش اورا بدرقه کرد ....و شعرها و کلمات و ترانه ها درهوا اتش گرفتندو سوختند....چشم ها شعله کشیدندو زن و مرد ...پیرو جوان درسوگ اوازه خوان شهرما درحسرت غرق شدند....اوکه می دانست شبی عمرش به پایان کمی رسد .....نوبت خاموشی اش سهل و اسان می رسد ....پس چرا نمی بایستی اوعاشق نمی شد...

    ادامه مطلب