مهربان باشیم - تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 20:44
بعضىها با قدرت خارقالعادهاى غر مىزنند و شكايت مىكنند.xa0 پنج دقيقه به حرفهايشان گوش بدهي، مىبيني با يك قلم موى بزرگ، رنگ سياه روى تمام زندگى كشيده شد.xa0xa0 xa0 برای غر، قهر، بداخلاقی و نحسی فرصت زیاد است. محض امتحان هم شده تا اطلاع ثانوی لبخند بزنیم و به هم مهربان باشیم
41 سال - تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 20:44
۴۱ ساله حالمون بده۴۱ ساله همش غر می زنیم و روی زندگی نکبت بار یه جامعه نشسته ایم و گریه می کنیم!xa0xa0۴۱ سال شعر گفتیمآواز خواندیمxa0رررررقصیدیم!!xa0واووووو!!اهووووم!۴۱ سالهxa0 که دگمه های پیراهن هامان را برایش
امید - تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 20:44
آسمان زندگی روزیدوباره آبی خواهد شدابرهای سپید باز خواهند گشتهوا گرم تر خواهد شدو دیگر کسی تنها قدم نخواهد زدپیشگویان همیشه دروغگو نبوده اند.
جام شراب - تاریخ: 1398/10/14 ساعت: 10:36
در قدیم جامهای شراب ۷ خط داشتند:فرودینه، کاسهگر، اشک، ارزق، بصره، بغداد و جور.خط هفتم (جور) بالاترین خط جام بود. کسی که شرابنوش قهار و حرفهای بود را هفتخط مینامیدند. اگر کسی در بادهنوشی به مرحل
حرف "ق" - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 9:48
به حرف عجیب "ق" فکر می کنم که وقتی بعضی حرف ها به ابتدای آن می چسبد چقدر خوب وضع حال و احوال ما را نشان می دهد:به "ن" می چسبد می شود نق:xa0صبح تا شب نق می زنیم. از نق زدن خسته نمی شویم. با همه نق می زنی
سایه - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 9:48
یکی بود و یکی نابودکل ِ این قصه همین بودیه کلاغ ِ پیر و خسنهیه نشونی...کلّی " کمبود"کس و ناکس،قر و قاطیناامیدی واسه بهبودگاهی از سر ِ تصادفمیرسه یکی لب ِ رودکه اونم میشه هواییواسه لحظه های معدودولی دوستی های امروزیا غلیظن یا که محدودبعضیا از جنس ِ آتیشخیلیاشون پوچ ...چون دودخیلیا سوار ِ شهوتمیان و ب...
شب یلدا - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 9:48
چه یلدای سردیxa0کاش دستی می آمدxa0و زمستان جهانم را پارو میکردxa0مهرداد اکبری
هفته عشق - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:27
هفته عشق و دوستی و رها شدن از دروغ،کینه، دشنامی، بدبینی و بد اندیشی بر تمام دوستان عاشقم مبارک بادعشق نمی پرسه که تو کی هستی؟xa0عشق فقط ميگه تو مال منی...xa0عشق نمی پرسه که اهل کجایی ؟فقط ميگه تو قلب من زندگی می کنی...عشق نمی پرسه که چی کار می کنی؟فقط ميگه باعث ميشی قلب من بهxa0ضربان بيفته...عشق نمی...
جان نان - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:27
جان به ایران داده بودآنکه روزی سفره را نان داده بودرفت و نان را دست دزدان داده بودآنکه جان بر دار و زندان داده بوددر پی آزادگی جان داده بودگرچه جان بر حق و ایمان داده بودکی برای دین و قرآن داده بودجان شیرین را به ایران داده بودجان برای خاک ویران داده بودجان خود با نسل شیران داده بودهمره دیگر دلیران ...
رویا - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:27
دیواری دور کوه هاxa0دیواری دور دریاهایم.دیواری دور اشک هاxa0دیواری دور لبخندهایم .xa0دیواری دور واژه هاxa0دیواری دور سرانگشت هایم .xa0اما چگونه می تواننددیواری بکشندxa0xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0دور رویاهایم ؟
پاییز - تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 4:24
خیلی راحت می شودxa0از خیلی چیزها لذت برد،xa0از خیلی چیزها که حواسمان بهشان نیست،....از یک مواظب خودت باش کوچک،xa0xa0از صدای مهربان مادر،xa0xa0از لبخند یک عابر،xa0از نشستن روی یک نیمکت خالیxa0و فکر به این که دیروز تمام شد، فردا هم می گذرد،....پاییز فصل کاشت استxa0چیزهای خوب بکار،xa0امید ،مهربانی ،xa0...
خدای فراموشی - تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 4:24
میان من و توxa0به همان اندازه فاصله هستکه میان ابرهایی که در آسمان و انسانهایی که بر زمین سرگردانندxa0 xa0xa0شاید روزی به هم باز رسیمxa0 xa0xa0روزی که من به سان دریایی خشکیدم وxa0تو چون قایقی فرسوده بر خاک ماندیxa0 xa0هر
جهان امروز - تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 4:24
نگاهی از پنجره به بیرون بیندازید و جهان را ببینید. این مردم به کجا می روند؟ چه می خواهند؟ ما دیگر از مناسباتی که، ورای فرد، میان مفاهیم اشیا موجود است، خبری نداریم . همۀ ما، به رغم هنگامه، خاموشیم و در خود محبوس. ارزیابی جهان و ارزیابی فرد، تناسب خود را از دست داده اند. ما نه در جهانی ویران، بلکه در...
نام مستعار - تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 21:48
* درباره ی " نام مستعار "xa0* به بهانه ی بازنشر شعری از " بهرام صادقی ".«...پیشینه ی " نامواره " ، " نام پنهان " ، " نام ناشناس " یا همان اسم مستعار ( نام به عاریت گرفته شده ) قدمتی به بلندای تاریخ دار
شعر منتشر نشده احمد شاملو - تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 21:48
*xa0 شعری منتشرنشده از احمد شاملو« حمّالان پوچیمرزهای دشوار تحمل را شکستند .تکبیر برادران !همسرایان وحدتبا حنجرههای بیاعتقادیحماسههای ایمان خواندند .تکبیر برادران !کودکانِ شکوفهافسانهی دوزخ را تجربه کردند .تکبیر برادران !ما با نگاه ناباورفاجعه را تاب آوردهایم .هیچکس برادر خطابمان نکرد .و به تشجیعِ م...
تنهایی - تاریخ: 1397/12/5 ساعت: 7:26
دلم این دردانه ی بلوربهانه می گیردبهانه ی عشق نیستبهانه ی سوک نیست...بهانه ی تنهایی ستدستهای دریایی زنی ستکه از ساحل سالهای سلولیباز گشته استو جانش را فلس های تردیدسخت بهم فشرده
مهربانی - تاریخ: 1397/11/25 ساعت: 6:44
-می گویند قلب هر کس به اندازه ی مشت بسته ی اوست. اما من قلبهایی را دیده ام که به اندازه دنیایی از محبت عمیقند. دلهای بزرگی که هیچگاه در مشتهای بسته جای نمی گیرند. مثل غنچه ای با هر تپش شکفته می شوند.
رفتن - تاریخ: 1397/11/25 ساعت: 6:44
شعرهایم را به تو می سپارممیراث کبوتران پر شکسته وکودکان بی پناه خط خورده استترا به خدا به آنها بگوکه چقدر دوستشان دارمبگو که اگر قول این باد سر به هواقول باشد ،حتما بهار آینده با یک بغل ترانه و زندگیو یک سبد پر از زنبق و آلاله به دیدنشان خواهم آمد......... مهرداد اکبری
وقت رفتن - تاریخ: 1397/11/25 ساعت: 6:44
شعرهایم را به تو می سپارممیراث کبوتران پر شکسته وکودکان بی پناه خط خورده استترا به خدا به آنها بگوکه چقدر دوستشان دارمبگو که اگر قول این باد سر به هواقول باشد ،حتما بهار آینده با یک بغل ترانه و زندگیو یک سبد پر از زنبق و آلاله به دیدنشان خواهم آمد.........مهرداد اکبری
پنجره - تاریخ: 1397/10/5 ساعت: 4:51
باد در پنجر ه ها می خواند به تو می گویم تو ای سوخته بر صخره ی شبباغ ها سوخته اندباد در پنجره و ها می خواند تو از آن پنجره ی دودآلودکه بر آن باران برگ فرو می ریزددست هایت را تا پنجره ی سوخته ام جاری کن باد در پنجره ها می خواندو گلِ ماه بر این دشت غریبروی عریانی پائیز بلندنعش لرزان درختان را می آرایدد...

برچسب‌های مرتبط

تولدی دوباره | تولدي دوباره | تولدی دوباره در میانسالی | تولدی دوباره کن | تولدی دوباره+فروهر | تولدی دوباره شعر | تولدی دوباره جادوگری | تولدی دوباره جادوگر | تولدی دوباره مجله | تولدی دوباره معتادان