
چه چیزی باید در انسان بمیرد تا زمان گرد شود؟ چه چیزی باید در انسان بمیرد تا زمان گرد شود؟تا وقتی «منِ دیروز» هنوز در شما زنده است،زمان برایتان خط است.دیروز چیزی است که از آن آمدهاید،در زمان حاضر چیزی است که باید تحملش کنید، و روز بعد چیزی است که باید به آن برسید.اما در آگاهی، یک اتفاق عجیب رخ میدهد:آگاه کمکم متوجه میشود که آنچه او «گذشته» مینامد، اغلب خودِ گذشته نیست؛بلکه روایتی است که هنوز در ذهن او زنده مانده است.کسی به شما ظلم کرده و سالهاست رفته،اما شما هنوز هر روز او را با خودتان ...
ادامه مطلب
ای چشمهای عاشقت ، مشق چلیپاآغوش گرمت بی ریا چون شعر نیمادُرّ کلامت را صدف هم شد خریدارمکتب نرفته شاعریهای تُ زیباتب کردهام ؛ دمنوش داری در بساطت؟مرده دلم ، کاری بکن همچون مسیحابُغضی میانِ خانهی دل لانه کردهای از تبار اشک ، طوفانیست دریابا بوسههایت زخمِ جانم را رفو کندرد دلم را با صبوری کن مداواای باغبان مهربان ؛ دستِ نوازشلطفا بکش بر چهرهی شب بوی شیداای دخترِ دیروزِ شعرِ لای لاییگاهی بخوان لطفا ، برای شاپرکهاای من فدای درد پا و دستهایتپنهان شده در سینهات غمهای دنیامیترسم آخر این همه مهر و محبتاز من بگیرد سایهات را کوهِ تنهادل درد ، نه! ؛ دردِ دلی بسیار دارممادر برایم مادری کن باز ؛ جانافقطهمین! + نوشته شده در ساعت توسط مهرداد اکبری | بخوانید...
ادامه مطلب
عشق،انقلاب و اختراع در طبقه متو سط !.طبقه متوسط جامعه......تاج سر و موتور جامعه...عشق و احساس را فقط در طبقه متوسط می بینیدعلم.ادب.هنر.موسیقی و شعر همه ارجلوه های طبقه متوسطه است.هر تغیر سیاسی و هر نوع پرسش گری و قیام برای واژگونی استبدادها توسط طبقه متوسط انجام می گیرد.همه مخترعین و مکتشفین و نام اوران تاریخ از طبقه متوسط بوده اند.حزن خنده .غم و اندوه.بیشتر در طبقه متوسط دیده می شود.رفاقت و دوستی های پایدارو عشق به تربیت قرزند در طبقه متوسط به وفور دیده می شود.هر ا ن چه خلاف و خیانت و رشد صفات ناپسند در انسان هاست توسط اعمال طبقه متوسط ایجاد می شود.و از سوی دیگر طبقه متوسط اموزگار صفات خوب انسانی است... مانند مادر و پدر فداکار.همسر زحمتکش ... عاشق واقعی .....ازمفاهیم و مشخصه های طبقه مت...
ادامه مطلب
البته تو کشور ما هر چه عاشق تر، پیری و... زودرس تر، من که پیر شدم شما رو نمیدونم.گاهی گمان نمیکنی ولی خوب میشودگاهی نمیشود که نمیشود که نمیشودگاهی بساط عیش خودش جور میشودگاهی دگر تهیه بدستور میشودگه جور میشود خود آن بی مقدمهگه با دو صد مقدمه ناجور میشودگاهی هزار دوره دعا بی اجابت استگاهی نگفته قرعه به نام تو میشودگاهی گدای گدایی و بخت با تو یار نیستگاهی تمام شهر گدای تو میشودگاهی برای خنده دلم تنگ میشودگاهی دلم تراشه ای از سنگ میشودگاهی تمام آبی این آسمان مایکباره تیره گشته و بی رنگ میشودگاهی نفس به تیزی شمشیر میشوداز هرچه زندگیست دلت سیر میشودگویی به خواب بود جوانی مان گذشتگاهی چه زود فرصتمان دیر میشودکاری ندارم کجایی چه میکنیبی عشق سر مکن که دلت پیر میشود + نوشته شده در ساعت ...
ادامه مطلب
ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻨﯿﺪ ،ﺗﮏ ﺗﮏ ﺁﺩﻡﻫﺎ ﺯﺧﻤﯽﺍﻧﺪ .ﻫﺮﮐﺲ ﺩﺭﺩ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺩ،ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻨﯿﺪ ﺫﻫﻦﻫﺎ ﺧﺴﺘﻪﺍﻧﺪ،ﻗﻠﺐﻫﺎ ﺯﺧﻤﯽ ﺍﻧﺪ،ﺯﺑﺎﻥﻫﺎ ﺑﺴﺘﻪ.ﺁﺩﻡﻫﺎ ﺁﺭﺍﻡ ﺁﺭﺍﻡ ﭘﯿﺮ ﻧﻤﯿﺸﻮﻧﺪﺁﺩﻣﻬﺎﺩﺭ ﯾﮏ ﻟﺤﻈﻪ ﺑﺎ ﯾﮏ ﺗﻠﻔﻦ، ﺑﺎ ﯾﮏ ﺟﻤﻠﻪﺑﺎ ﯾﮏ ﺍﺗﻔﺎﻕ، ﭘﯿﺮ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ!✍️مهرداد اکبری + نوشته شده در ساعت توسط مهرداد اکبری | بخوانید...
ادامه مطلب
انتظار ندارم همه درتلگرام ،واتساپ و اینستاگرام از "هگل" و "نیچه "وسعدی ومولانا بنویسند.اما وقتی می بینم کسی صفحه ای ساخته و سه، چهار عکس از پای زنی گذاشته و چند صد هزار نفر آن را فالو کرده اند و صدها نفر کامنت گذاشته اند حیرت می کنم!آدمها البته آزاد هستند که عکس های شست پا، لب های اُردکی و دماغ خوکی یا سایر برجستگی های مجاز و غیرمجاز را دنبال کنند.اما وقتی سطح دغدغه تا سرحد مارک شورت بیرون زده پسرها و سیکس پکو سلام به همه تودلیا! پروتزیا! عسیسم دندوناشو لمینت کرده سقوط می کند، می شود پرسید:ما داریم به کجا میریم؟شبی که ترامپ نگفت خلیج فارس، جمعی از مردان هموطن با تمام خاندان مونث زنده و مُرده او وصلت کردند(با ذکر جزییات محل!).به پیج چند نفر از آنها سر زدم، فوق العاده بود.هم عکس عزاداری محرم...
ادامه مطلب
امروز از دید من، "شعر" به رغم لذت آفرینی و کاربردهایی که در بعضی مقاطع زمانی داشته، حتی بیشتر از افیون و مواد مخدر، مضر و ویرانگر است ..میتوان استدلال کرد که یکی از عوامل عقبماندگی ایرانیان در تولید اندیشه ، نشئهگی، مسخشدگی و وهم اغناء ذهن، ناشی از افیون شعر و صنایع ذیل آن و در نتیجه ، شعر زده بودن و شعار زده بودن تاریخی است.بنظر میرسد که ایرانیان طی قرنها، زبان فارسی را تنها در شعر و شعار خرج و مصرف کرده و علیرغم درخشش نیمبند برخی از تک ستارگان ، توفیق چندانی در تولید اندیشهی قابل اعتنا در قالب زبان فارسی نداشته و اهمال خود را با بهانه جویی و صدور مهملاتی از قبیل "بیبنیه بودن و ضعف زبان فارسی برای فلسفیدن و تولید اندیشه نو" توجیه کرده و بی آنکه دغدغه کیفیت مظروف را داشته باشند، آن را قربا...
ادامه مطلب
لیست صد « رُمان » که من را از راه به در کردند!زیباترین و بهیادماندنیترین خاطرات من، از رمانهایی است که خواندهام. خواندن رمان، تجربهای است که با هیچ لذتی معاوضهاش نکردهام. معتقدم که جز با خواندن رمان نمیشود دیگریِ انسان، و خویشتن انسانی را شناخت. کسی که رمان نمی خواند، هر که و در هر پایه، بخش اعظم « تجربهی زیستن » را از کف میدهد.۱) برای گزینش لیستی از "صد رمان" که بیشترین تاثیر را بر من داشتهاند، به چند مشکل برخوردم. یکی آنکه دریافتم که بیشتر این رمانها لزوماً معروف و عظیم نیستند. بارها در دورههای متفاوت سنیام، سراغ رمانهایی که پیشترها مستشان بودهام، رفتهام و متاسفانه آن لذت ناب پیشین را دوباره نچشیدهام. هر رمانی، همچون هر تجربهی عینی، زمان و دوران درخور ِ خود را دارد. مهم است که در چه دورا...
ادامه مطلب
« براین کتیبه چه بنویسم که خون وپیرهنم باشدنه بستروکفنم که نشتری به زخمهای تنم باشد.»«اخوان ثالث»مداقّه تاریخی در سیر تحولات مالی ،بانکی و حسابداری عهد عتیق در ایران :مسأله تحقیق و پژوهش تاریخی در هر رشته علوم علی الخصوص علوم انسانی، یکی از بنیادی ترین مسائل مربوط به جوامع بشری است که پیوندی ناگسستنی و نسبتی مستقیم با روند پیشرفت و توسعه در کشورها و ملل حاضر در جهان دارد به عبارت دیگر مسأله هر تحقیق و تحلیل علمی که به کشف حقایقی منجر شود لاجرم بستر مناسبی را برای رشد و تعالی آن جامعه به ارمغان خواهد آورد. ایران سرزمینی با تاریخی کهن در رهگذر عمر خود توانسته است بر مسیر تکاملی جهان هم اثر گذار باشد و هم تأثیرپذیر، با وجود آنکه مورخان ایرانی در گذر زمان و در زیر چکمه های استبداد توانسته اند ...
ادامه مطلب
او نام مستعارش را از درخت موز گرفتبرای فرارسیدن سالمرگ ماتسو باشو........................... هایکوهایی برای وداع با پاییز پدر سالار !.هایکو ازسبک نوشته های کوتاه ادبی است مثل شعرهای مینی مال ...که این روزها مدشده است ...شاید هم به خاطر کوتاهی و ایجازو رعایت اقتصادکلمات ...دراین عصرسرعت و کمبودوقت ....جایگاه " باشو " مثل سعدی درکشورمااست ...هایکوسرای معروف دیگرهم هم چون حافظ است ....درکشورما هم این سبک هواداران زیادی دارد و مسابقه اش راهم هم برگزارمی کنند ...البته سبکی نزدیک به این نوع سروده به قول اخوان نوخسروانی راداریم ...و البته بافاصله ای بیشتررباعی و دوبیتی را....ایان فلمینگ نویسنده ی داستان های جیمزباندعاشق هایکوبود ...هم چنین جناب سلینجر....خانم معصومه فخرایی درسایت مرکز مطالعات ژاپ...
ادامه مطلب
دربارهٔ زبان فارسىخوبست بدانیم . . . : ————————————-1.زبان فارسى در ٢٩ كشور جهان صحبت میشود که در ردیف ششم بعد از زبان اسپانيايى و قبل از زبان آلمانى است.2.این ردهبندی از نظر تعداد كشورهایی که در آنها فارسى صحبت میکنند، میباشد.3.زبان فارسى دومین زبان كلاسيک جهان بعد از زبان يونانى شناخته شده و همهٔ ويژگیهاى يک زبان كلاسيک را دارد.4.زبان هاى لاتين و سانسكريت در رديفهاى سوم و چهارم قرار دارند.5.زبان فارسى از نظر تنوع مَثَل (ضربالمثل) بین سه کشور اول دنیاست.6.زبان فارسی از نظر دامنه و تنوع واژهها يكى از پرمايهترين و بزرگترين زبانهای دنیاست.7.در كمتر زبانى فرهنگ لغاتى مثل لغت نامهٔ ١٨ جلدی دهخدا و يا فرهنگ معين در ۶ جلدديده میشود. 8.زبان فارسى توانايى ساختن ۲۲۵ ميليون واژه را داره كه در ميان ز...
ادامه مطلب
از پسِ بارانهای شلاقکِش که بارید و سیلاب هایی که به راه افتاد تا بشوید و ببرد هر آن چه گرد آمده بود تا چراغ خانهای روشن بمانَد و نماند ، حالا پروانههای رنگرنگ هجوم آوردهاند به دشتهای سیلزده ، به شهرهائی که پیرانشان امیدی ندارند تا دیگر بار بر دیوار اتاقکی قاب عکس پسری بیاویزند که زیر بارش خمپارهها میخندید و نگاهش را پرتاب میکرد سوی مردمانی که میدانستند هیچ باد جدائی نتواند این دل ها بپراکند.. حالا پروانهها هجوم آوردهاند مثل سالیان پس از جنگ ، پروانهها روح کشتگان بیآواز و بیادعائی بودند که میگشتند تا شانه...
ادامه مطلب
........... دوست دارم زیربارش باران به جوانی هایم برگردم !.در اتاق عاطفه نشسته ام.همان جا که پنجره اش به سوی جنگل و آسمان گشوده می شود.آسمان پس از مدت ها بخل و حسادت،دروازه های خود را به سوی زمین گشوده است..پنجره را که می گشایمنسیم خنکی تا فراخنای تنم می غلطت ونم نمک مرا نوازش می دهد.نم نم باران گاهی خود را از صف منظم بارش جدا می کنندو به این سوی دیواره می ریزند.نمناکیشان را احساس می کنم..در کنار پنجره می ایستم.به دوردست ها می نگرم.آن سوتر مردمکانی با رقص چتر و آواز می لولندو خرامان راه می روند.در آن سوی خیابانپسرک جوانی دل به ترنم های لغزان دخترکی داده که خرامان خرامان راه می رود.پک عمیقی به سیگار می زنم.آسمان خیال ایستادن ندارد..هربار که ماشین ها در برابرم رژه می روند این تنها صدای لغزید...
ادامه مطلب
* خوانش یک سنریوی شگفتانگیز :"یکی چترآنکه عاشقترخیستر !"* دربارهی "سنریو" :«...سنریو ، گونهای هایکوی هفده هجایی است که "کارای سنریو"ی ژاپنی ( ۱۷۹۰/ ۱۷۱۸ ) میلادی بنیانگذار آن بوده و بنام خود او شناخته است . سنریو ، قید و بندهای هایکوی کلاسیک را ندارد و از رعایت "سکوتواژه" و "فصلواژه" آزاد است . بدیهی است اگر سنریو نویسی ، سنریویی بنویسد که دارای سکوتواژه و فصل واژه هم باشد خطایی مرتکب نشده اگر که مخاطب را قانع کند آنچه نوشته یک سنریوی موفقاست . اما عنصر "وابیسابی"( wabi_sabi ) که بهگونهای شگرف بنمایهی هنر ژاپنی است باید در هر آفرینش هنری ، ادبی مستتر باشد تا روح جاودانگی و ماندگاری بدان بخشد . برخی محققان عرصهی هایکو (وابی سابی) را دومقولهی جدا از هم ندانسته بل ایندو را در کنار هم مورد بحث...
ادامه مطلب
روزی که دریا خشکیده شود؛قصهی آوارگیِ دانه های شن ،به گوش بادها میرسد!گفتند؟گفتند : علم بهتر است یا ثروتگفتم : معرفتگفتند : عشق عمیق است یا نفرتگفتم : حسادتگفتند : گدایی بدتر است یا دزدیگفتم : دوروییگفتند : گذشته پیر تر است یا آیندهگفتم : تجربهگفتند : کور باشی مصیبت تر است یا لالگفتم : سادگیگفتند : دریا پاک تر است یا دین و روحانیتگفتم : انسانیتگفتند : پاییز دل گیر است یا تنی در کفنگفتم : شام یتیمگفتند : خواب دروغ تر است یا رویاگفتم : بغض ِ مسؤولینگفتند : خورشید سوزان تر است یا تب صحراگفتم : عرقِ کارگریگفتند : قاتل ها بی رحم تر اند یا موریانه هاگفتم : دستِ خاطره هاگفتند : دیوانگی شیرین تر است یا مستیگفتم : معشوق و یک شانهگفتند : خودکشی بد تر است یا گرسنگیگفتم : منتِ بندگیگفتند : برده ها خسته...
ادامه مطلب
آن قدر خسته ام که مانند برگی زرد آماده ی افتادنم مانند لیوانی پر به انتظار ریختنم آن قدر در خود مرده ام که ناشناس ترین جنازه ی بی مزارم !شاعر ها زود می میرند گاهی در میان بغض هایشان ؛گاهی در بی حوصله گی موهای جمع شده ی پشت سرشان و گاهی در سکوت بی پایان نگاه و لبخندشان ….شاعر ها زود می میرند ؛ زودتر از گل های سرخ میان گلدان اتاقت ؛ زودتر از مرگ ماهی سرخ تنگ بلور هفت سین عیدت ….شاعر ها زنده اند تنها در میان واژه ها + نوشته شده در ساعت توسط مهرداد اکبری | بخوانید...
ادامه مطلب
«...میخواهم نکتهای را فرو مگذارم و آن هم اشاره به روح واقعی هایکو است که متاسفانه بیشتر هایکوهای ایرانی فاقد آن هستند و به همین دلیل از عنصر اصلی پدید آورندهی یک هایکو تھی اند . این عنصر و روح هایکو ، همانا وابی سابی"wabi sabi" است . "سابی" در معنای لغوی همان فروتنی عارفانه است که تم اصلی هایکو نیست اما رنگ شگرفی بدان میبخشد و "وابی" هم همان درویشی و بیاعتنایی به مظاهر دنیوی است . هر دوی این اصطلاحات متعلق به "ذن - هایکو" هستند و نه تنها هایکو ، بلکه از دیدگاه من هیچ آفرینش ادبی و هنری بدون "وابی سابی" قابلیت جاودانه شدن ندارد . امروزه همه میدانند که هایکوی کلاسیک از حیث تکنیکی بر دو عنصر اصلی "فصلواژه" و "سکوتواژه" استوار است . فصلواژه "kigo" در هایکو ، کلمهای است که بیانگر زمان و فصل است...
ادامه مطلب
غم از جنس فقد و گم کردن چیزی توی این دنیاست مثل آن موقعیست که دست مادرت را در ازدحام جمعیت رها میکنی و توی این دنیای بزرگ گم میشوی، مثل وقتی که زنیچمدانش را میبندد و تو را برای همیشه ترکمیکند مثل وقتی که بعد از سی سال جان کندن خانه ای میخری و شبی در آتش میسوزد و باید از دور شعله کشیدنش را تماشا کنی. اما درد از جنس دیگریست. قابل توصیف نیست.بهقول عطار نیشابوری باید که چون من شوی بدانی. درد مثل نقش هایی ست که غارنشینان از پرندگان و حیوانات میکشیدند و آنها را با ابعاد واقعی خود روی دیوارهای سنگی حک میکردند. درد ، درد است و با هیچ استعاره ای نمیشود آن را فرو کاست... + نوشته شده در ساعت توسط مهرداد اکبری | بخوانید...
ادامه مطلب
دیدن عکس و نام قربانیان انقلاب زن زندگی آزادی برای من دو احساس ترحم کاملا متفاوت را برمی انگیزد. تاسف نفس گیر برای قربانیان، دوستان، عاشقان، خانواده آنها. حیف برای همه ما که می توانستیم آنها را ملاقات کنیم، دوست یا عاشق و معشوق شان شویم، یا شاید فقط لبخندی را در خیابان رد و بدل کرده باشیم - آن نزدیکی های مکرر و زودگذر بین دو غریبه که بخش بزرگی از لذت زندگی در اینجا همین دیدن ها و شادی های زودگذر استبه من بگویید چه عشق ها و احساسات و باورهایی را می توانستید فقط با صاحب نامهایی از جوانان و نوجوانان که از شهریور بر سنگ های قبر حکاکی شده اند را دوست خود معشوق خود همسایه خود یا شاگرد و همکار خود زندگی و تجربه کنید؟ و بعد به قاتلان فکر می کنم. چقدر غم انگیز است که به گونه ای بزرگ شده و زندگی ک...
ادامه مطلب
"ديوارها سخن نمیگویند"كو شادي من؟ كجاست؟توپ و چرخ من كجاست؟كو پيراهنمكه به شاخه ي گيلاس گير كرد؟كودكي مرا بي خبر از من ربودند.مادر جان! بي پنجره ماندمبادبادك من به سيمها گير كردكو جواني من؟ كجاست؟همانند نان تازه و عشق تازهبخار ان بيني ام را ميسوزاندآه.....چه چيزي بهتر از زيباييستتا بزرگ شوم هزار پاره شدم.مادر جان اين ديگر چه چيزيست؟طعام گرگها شدم.كوجواني من؟ كجاست؟كو شادي من؟ كجاست؟اكواريوم من؟ قناريهايم؟گل كاكتوس من كه برايش ميلرزيدم؟كتابهايم را بردند.مادر جان ديوارها سخن نمیگویند.هيچ دري باز نميماند.كو جواني من؟ كجاست؟مادر جان قطرات باران را انبار كندر اتش زمانه سوختم.كو جواني من؟ كجاست؟ + نوشته شده در ساعت توسط مهرداد اکبری | بخوانید...
ادامه مطلب