
ما سايهايم سايهای از شاخسارهاافتادهايم روی همين جويبارهاهر روز با اشارهی خورشيد میكشيمخود را به روی دامن گلها و خارهابا يك بغل چمن كه هم آغوش میشويمسرزنده میشوند همه داغدارهاآنگاه داغ توست كه پيشانی مراخط میكشد به قصد عبور قطارهاشايد قطاری از خط پيشانیام گذشتشايد اضافه شد به شمار مزارهااما نه! عاشقانه شروعی دوباره بودبا رقص چشمهای تُو در آبشارهاروزی كه روسری تُو افتاد از سرت بر باد رفت پرچمی از افتخارهامن را ببخش! من كه دل از دست دادهامسر نيز رفته است به پای قمارهامن را ببخش! من كه د...
ادامه مطلب
گیرم اصلاً همهی دار و ندارم برودبعد ، پاییز بیاید که بهارم برودگیرم از عشق فقط سهم دلم این باشدبا نگاهی گذرا صبر و قرارم برودشاید از روزنهی کوچک تنهایی مندیده باشد که چنین بی کس و کارم ، برود!«رسم عاشق کشی و شیوهی شهرآشوبی»ستاینکه تا خواستهام دل بسپارم برودکاش با شعر بیاید به سراغم یک شبلحظهای باشد و بعدش نگذارم برودلذت عشق دراین است، مهم نیست اگرآبروی همهی ایل و تبارم برودعشق یعنی که تُو یک عمر کنارم باشیبا تُو حتی همهی دار و ندارم برودهمین! + نوشته شده در ساعت توسط مهرداد ...
ادامه مطلب
به هوای عشقت ای جان، همه دَم به انتظارمدل و جان به تُ سپردم ، که تُیی همه قرارمتُ به ره که دوری از من،به دلم ولی چه نزدیکبه رَهت مقیم گشتن، شده است کار و بارمگه و گاه کن نگاهی، به فدای چشم مستتکه بنوشم از دو چشمت، که بدون تُ خمارمچه خوشَست آن دَمی که رُخ چون مَهَت ببینمکه تُ خود دلیلِ عشقی به تمامِ روزگارمتُ شدی خدا و دینم، که یگانه ای به عالمبه شب و به روز و هر دَم، تُ همیشهای کنارمفقطهمین! + نوشته شده در ساعت توسط مهرداد اکبری | بخوانید...
ادامه مطلب
عشق،انقلاب و اختراع در طبقه متو سط !.طبقه متوسط جامعه......تاج سر و موتور جامعه...عشق و احساس را فقط در طبقه متوسط می بینیدعلم.ادب.هنر.موسیقی و شعر همه ارجلوه های طبقه متوسطه است.هر تغیر سیاسی و هر نوع پرسش گری و قیام برای واژگونی استبدادها توسط طبقه متوسط انجام می گیرد.همه مخترعین و مکتشفین و نام اوران تاریخ از طبقه متوسط بوده اند.حزن خنده .غم و اندوه.بیشتر در طبقه متوسط دیده می شود.رفاقت و دوستی های پایدارو عشق به تربیت قرزند در طبقه متوسط به وفور دیده می شود.هر ا ن چه خلاف و خیانت و رشد صفات ناپسند در انسان هاست توسط اعمال طبقه متوسط ایجاد می شود.و از سوی دیگر طبقه متوسط اموزگار صفات خوب انسانی است... مانند مادر و پدر فداکار.همسر زحمتکش ... عاشق واقعی .....ازمفاهیم و مشخصه های طبقه مت...
ادامه مطلب
می گویند عشق کشک است! با خودم می گویمکاش همسایه ی ما بودیبرایت آش می پختمبا کشکِ فراوان ... + نوشته شده در ساعت توسط مهرداد اکبری | بخوانید...
ادامه مطلب
_...
ادامه مطلب
سمفونی عشقبا چهره ی اسارت، در پنجه ی قدرتانباشته از خشم و فریاد سوزنده در گلوزخمی ز هراسِ جلادان گستاخدر جدالِ خوف انگیز نورو تاریکیدر چار دیوارِ سلول غبار گرفتههمنشین میله و، جنونِ نوشته هایِ دیوارکه نجوا می کند در سکوت، فریادِ فتح راکه تک تکِ واژه های نقش بستهبر چار دیوارِ این محبسسخن از کابوسِ سهمناکِ داغ می گویدو درفشِ جلادوسعتِ آسمان، از دریچه ی کوتاهِ نگاه منکوچک است و محدوداما دروازه های اندیشهگسترده و باز است برای پرواززهی خیالِ باطل، ای بداندیش مایوسکه با وحشت و تهدیدفریادهای عاصی مرا خاموش کنیدر ابتذال حضورتودر تاراجِ پیکرِ پر جراحت منسمفونی عشق برپا می کنمبا سر انگشتانِ مجروح خودتا آوای تعلیمِ رهایی رابه گوش جوانه های بی پروا، برسانمتا زوزه های هراسان تودر غوغای صدایِ استقامت من...
ادامه مطلب
زندگی و عشق یک نویسنده ی رازالود ایرانی ....آیا دوشیزه ترز باعث خودکشی هدایت شد ؟...ابتدا نگاهی و نظری به عشق در نگاه صادق هدایت.....عشق ازنظراو بی فرجام است ، در بوف کور که به نوعی مانیفست او محسوب می شود معشوق راوی یک فاحشه است که با هرکسی به جز خودش می خوابد و یا در بخش دیگری از همین داستان راوی فقط به جسم در حال زوال معشوق می رسد ... ( چه چیزی از این وحشتناک تر؟) در " تجلی " عاشق در پایان داستان با سیگار معشوق که آثار رژه لبش رویش باقی مانده است تنها می ماند ...در داستان " داش آکل " عاشق سینه چاک ، بالاجبار خود بانی و باعث ازدواج معشوقش با غریبه ای می شود ...و یا در" سگ ولگرد " عشق باعث می شود سگ ، صاحب و خانه ی خود را از دست بدهد و آواره بشود...هدایت تنها به انعکاس تلخ و دردناک فرج...
ادامه مطلب
هفته عشق و دوستی و رها شدن از دروغ،کینه، دشنامی، بدبینی و بد اندیشی بر تمام دوستان عاشقم مبارک بادعشق نمی پرسه که تو کی هستی؟عشق فقط ميگه تو مال منی...عشق نمی پرسه که اهل کجایی ؟فقط ميگه تو قلب من زندگی می کنی...عشق نمی پرسه که چی کار می کنی؟فقط ميگه باعث ميشی قلب من بهضربان بيفته...عشق نمی پرسه چرا دور هستی؟فقط ميگه هميشه با منی...عشق نمی پرسه که دوستم داری؟فقط ميگه دوستت دارم...
ادامه مطلب
یک پنجره...یک نگاه...قدری مِی ِ نابسرتاسر ِ این غزل...تمنای شرابدر قلۀ آن نگاه ِ مصراع ِ نخستآزاد و رها نشسته مغرور!عقابیک حادثه یک نیاز یک عالمه ناز... بیداری ِ مطلق است در بستر ِ خواباین بار اگر دوباره عاشق بشومنه سیخ بسوزد و نه اندام ِ کبابیک حوصلۀ گشاد و یک فرصت ِ تنگتا هست گناه ِ پاک! لعنت به ثوابدر بستر ِ بی حیای من طغیان کنبا چرخش ِ این پیاله و نای ربابلعنت به تملّک و بلوغ ِ عوضییا منظرۀ تاهل و حصر و حباببا من به نماز ِ لخت موءمنتر شوبا نام ِ شراب خط بکش روی عذابسرتاسر ِ من توئی....بیا عریان شواندام ِ مرا بپیچ دورت چو حجابمن بانی ِ لحظه های حال و نفَسمچسبیده تنم به لایه هایت چو لعابمن ع...
ادامه مطلب
آدم محنت کشیده، زود گریان می شودگوشه ای پژمرده و،سردرگریبان می شود هیچ مهری، هیچ لطفی را نمی خواهد دگربی سبب دلگیر، از این و هم از آن می شودبعد هر سختی، خداوندا تو خود فرموده ایروزگار راحتی، پس کی نمایان می شود؟ گریه ی پنهانی ام، تقصیر من هرگز نبودقلب وقتی بشکند، آدم پریشان می شود شک ندارم، آخر این دیوار غم خواهد شکستمیرسد روزی که دنیایم گلستان می شود بی پناهی های ما، از درد تنها بودن استزخم های ما فقط با عشق درمان می شود برچسبها: یادداشت شعرِ, عشق...
ادامه مطلب
اشتباه تو همین بود که فکر می کردیآرزوها را به گور خواهیم برددیدی عاقبت بهار آمد دیوار زمستان را هل داد !؟بلبل باغ های قندیل وار هم برگشت!؟حالا هرچه دلت خواستسبزه ی این گندم ها راگره بزنباز هم در این فصل بوی عشق می تابد .... مهرداد اکبری...
ادامه مطلب