
ببخشید اشتباه فرستادم!امروز یک نفر برایم پیامی فرستاد:نگاه کردم ...نوشته بود: «کجایی؟!»دلم هُری فرو ریخت،مد ت ها بود منتظر شنیدن همین یک کلمه بودم...چه فرقی میکند کجای دنیا نشسته باشی؟! مهم این است که یک نفر هست که کجا بودنِ تو برایش مهم است!شاید آن یک نفر رویش نشود بگوید دلم برایت تنگ شده و به جانم نق میزند بیا دیگر... و همه ی این حرف را خلاصه کند در «کجایی؟!»داشتم به همین چیزها فکر می کردم که دوباره برایم فرستاد:ببخشید اشتباه فرستادم!برایش نوشتم:می دانم، من در ساحل رادیو دریا نشسته ام و با حسرت به موج دریا نگاه می کنم و به صدای بیا در آغوشم گوش می دهم.می شود اشتباهی حال مرا هم بپرسید؟!اما او دیگر حالم را نپرسید... و ....آدم غریبهها برایشان مهم نیست که دیگران چگونهاند و کجای شهر نشستها...
ادامه مطلب
لیست صد « رُمان » که من را از راه به در کردند!زیباترین و بهیادماندنیترین خاطرات من، از رمانهایی است که خواندهام. خواندن رمان، تجربهای است که با هیچ لذتی معاوضهاش نکردهام. معتقدم که جز با خواندن رمان نمیشود دیگریِ انسان، و خویشتن انسانی را شناخت. کسی که رمان نمی خواند، هر که و در هر پایه، بخش اعظم « تجربهی زیستن » را از کف میدهد.۱) برای گزینش لیستی از "صد رمان" که بیشترین تاثیر را بر من داشتهاند، به چند مشکل برخوردم. یکی آنکه دریافتم که بیشتر این رمانها لزوماً معروف و عظیم نیستند. بارها در دورههای متفاوت سنیام، سراغ رمانهایی که پیشترها مستشان بودهام، رفتهام و متاسفانه آن لذت ناب پیشین را دوباره نچشیدهام. هر رمانی، همچون هر تجربهی عینی، زمان و دوران درخور ِ خود را دارد. مهم است که در چه دورا...
ادامه مطلب
آن قدر خسته ام که مانند برگی زرد آماده ی افتادنم مانند لیوانی پر به انتظار ریختنم آن قدر در خود مرده ام که ناشناس ترین جنازه ی بی مزارم !شاعر ها زود می میرند گاهی در میان بغض هایشان ؛گاهی در بی حوصله گی موهای جمع شده ی پشت سرشان و گاهی در سکوت بی پایان نگاه و لبخندشان ….شاعر ها زود می میرند ؛ زودتر از گل های سرخ میان گلدان اتاقت ؛ زودتر از مرگ ماهی سرخ تنگ بلور هفت سین عیدت ….شاعر ها زنده اند تنها در میان واژه ها + نوشته شده در ساعت توسط مهرداد اکبری | بخوانید...
ادامه مطلب
سال 2023 بر شما عزیزان خجسته باد !.بالاخره انتظاربه پایان آمدو سال تازه 2023 از راه رسید ...و مردم جهان ... فقیر و ثروتمند... شراب هایشان رابه سلامتی هم نوشیدند و...سال تحویل شد!سال نو بر شما هم وطنان مسیحی ؛ ارامنه و آسوری و سایر افراد و آیین هادر ایران وکشورهای دور و نزدیک مبارک !.با تمام وجود بخواهیم امسال متفاوت با سال های گذشتهبا ارمغانی از صلح ومهربانی و توقف جنگ وخشونت در هر جائیآرامش و خردمندی و امیددل های مردم جهان پر از نور و روشنایی وصفاشادی ، اعتماد ، فرهنگنقد پذیری، زدودن تعصب و دوری از خرافات و جهل و شرارتو سرشار از عشق ؛ رفاه ،مدرنیته و آزادی باشد..سال نوی میلادیامسال تن و وطن ما پر از زخم های جوان است ...زخم های زیبا و شاداب و ارزومند... وما به ان صورت شادی نداریم !اما هرچی...
ادامه مطلب
جراغ کهنه ی شب خاموش وستاره های این آسمان بی مهتاب رفته اند. ..................................در ا یستگاه خلوت راه آهن ایستاده اما ینحا تمام چمدان ها بوی رفتن می دهند .و مسافرها همه غریبه اند ...بخار نفس ها ی رمستانی خش خش جاروی رفتگرانرفت و آمد چند مسافر بی برگشت ...سوت قطارو چمدان هایی که لبریز از بوی غربتند چقدر دوست دارم که رخسار خورشید را حالا ببینم .... مهرداد اکبری...
ادامه مطلب
اهل صراحتممضمون فریادهای مناز همان ابتدای دیدنت ساده بود.من از لگد کوب این بادهادر پستوی سکوت به سما خواهم رفتتو اما نترس!صریح باش وهمچنان خوش لهجه هیچ گاه دست هایمان به آن حقیقت پنهاننخواهد رسید .... مهرداد اکبری...
ادامه مطلب
اینجا نمام پروانه های بی خبر هم می دانندکه حالا من یک طوری عجیبشیفته ی زمزمه ی نام توام!مگر می شود یاد آن همه خنده رادر پیاله ی فراموشی رها کرد؟مگر می شود به آن همه اشتیاق گفت:خداحافظ!اگر بخواهی از راز این همه بغض بگذریهیچ سهمی از فال روشن ستاره نخواهی برد.حالا بیا به خواب خانه برگرد ودمی رو به این دل بی قرار حوصله کن! مهرداد اکبری...
ادامه مطلب
پروانه از خواب پیله برخاسته استاقاقی ها،میلادش را جشن می گیرند.دریغا پروانه ی بی خبرای کاش می دانستیبنفشه ها چند روزی در بهار می رویند...! مهرداد اکبری...
ادامه مطلب
سرانگشت خیس گریهبر واژه های خط خورده ی من پیداستباز انگار صدای دل دل این دل بی قرار می آیدکوچه را نگاه می کنمنه ، هیچ اتفاق خاصی رخ نداده استتنها چند زاغچه ی بازیگوشبه پیشانی شکسته ی باد ، نوک می زنندچه پروانه های نازنینیچشم به راه تو بر پلک غمگین نرگس مرده اند! مهرداد اکبری...
ادامه مطلب
من الفبای عشق رااز تو آموختمای تنفس ناتمام!من از آوازعشقبه ممنوع ترین بوسه های آدم رسیده اماصلن چه معنی دارد که بعضی هامزاحم بوسه بازی باد و بنفشه می شوند!آی بانوی از مهر آمدهترا به وسعت هفت دریا دوست دارم ... مهرداد اکبری...
ادامه مطلب
گاهی اوقاتدلت بی هواهوای نگاهی ، چیزییا جایی دور می کند...حالا می دانم سال هاست چشم هامان به تاریکی ودل ها به اندوه عادت کرده است...می دانی که ردپای مسافران راباران شسته استباد هم بوی بازمانده از عطر پیراهنشان رابه خانه نمی آورد!اما پشت همین اوقات اندوه همیشه دریچه ای رو به تبسم گشوده می شود من هم شبیه شماکشیده ام تمام نقطه چین های تاریکی را در اندوه این زندگیاما آیا انتهای کوچه ی ما همیشه بن بست خواهد بود ..؟! مهرداد اکبری...
ادامه مطلب
حرفی بزن بانوی پرسکوت من!لااقل چیزی از آن دیدار بی بازگشت رابه یاد بیاوریادت هستدر آن کوچه باغ کاهگلی ، نزدیک به حریم گلدان هایشمعدانیآن روز باران پرشتابی می باریدتمام کوچه راعطر غریبی از خنده های تو پر کرده بودتو آنقدر محو تماشای آسمان بودی،که باد آمد وروسری پر بنفشه ات را با خود برد!تو انگار می خواستی زیر چتر گلگونت،آوار باران را به خواب خانه بیاوریچه شوق برهنه ای دستان ما را پر کرده بود!دریغانیستی وانگار هیچ کبوتری نشانی روشنی از تو به یاد نمی آورد! مهرداد اکبری...
ادامه مطلب
باور کنمن سادهدر راه رسیدن به تو،بی شمار فرو افتاده ام مهرداد اکبری...
ادامه مطلب
هنوز ردپای پروانه ایبر سطر های عشق پیدا ستپیداست که از مسیر شقایق آمده ستیعنی که عاشقان چهان همیشه زنده اند ....تنها عشق تو را به زندگی پیوند می زند ...پنهان و پوشیده ...همیشه عاشق باش تا سرچشمه ی ستاره ی قطبی را در چشم هاش پیدا کنی مهرداد اکبری...
ادامه مطلب
هنوز رد پای پروانه ای بر برگ برگ کتاب عشق پیداستبی شک از مسیر شقایق آمده استکه برای اعتقادش پنهان و پوشیده گام می زند اما راسخ وپایدارو ا ین علامتی از عشق نامیراستیعنی که عاشقان تا همیشه زنده اندو باور کن که تنها عشق لایزال تو را به لذت زندگی می سپارداصلا تو باید همیشه عاشق باشیورنه هیچگاه سرچشمه ی ستاره رانخواهی دید مهرداد اکبری...
ادامه مطلب