55/2(قرار) - تاریخ: 1395/8/26 ساعت: 1:39
xa0 خیلی ساده بگویمت:پارکی کوچک ، کنار ایستگاه قرارفرصتی اندکو زمزمه های پسر ها و دخترها ...باد ، پر از میل بوسه استگاهی اوقاتباید سرپیچی کرداز دستور معربیاز ماضی مطلقیا از هرچه که هست یا نیست ونخواهد بود ...سرکشی ، سرشت باد خواهد ماندفرمان نمی بردآزاد ی را خوب می شناسد دستهایش هم که بسته نمی شود .....
53/2(کلید) - تاریخ: 1395/8/20 ساعت: 10:41
xa0 نمی دانم چرا این قفل زنگار گرفته با کلید هیچ دعایی گشوده نمی شودو چرا این چاقوی تزویر دست از سر قناری بی آواز بر نمی داردپس کی کبوتران پر بریدهاز خواب هزاره ی آزادی باز می گردند دیگر ادامه نمی دهمگاهی اوقات برای گفتن بعضی کلماتدچار بغض و لکنت می شوم مهرداد اکبری
54/2(قول مشترک گریه) - تاریخ: 1395/8/20 ساعت: 10:41
xa0 ازدور دست صدای شباویز معلق می آیدمی خواند ،ممتدبرای ما ،که شکسته شدیمدستهایمان خالیدلهایمان غمگینوچشمها که بی نصیب در تصرف گریه است!چرا اینهمه بی چراغویکی پرچراغ...؟مگر تحمل یک دل خراب،یک دل شکسته از آن همه اتفاقتا کجای آسمان مه گرفته ی رویاهاست؟!چرا همیشه اهل قناعت به سکوت پر سایه ایم؟چرا کمبود...
52/2(میدان آزادی) - تاریخ: 1395/8/16 ساعت: 21:06
xa0 میدان بزرگ _ سر به هوا با همان تندیس قدیمیقامتش اما زیر آوار خاطره ها خم نمیشود...با دست های رنگ و رفته چشم ازباران برنمی دارد انگار سگ های ولگرد بویش رااز هزاره ی هفتم خوب حس می کنند... سرمنزل تمام راه ها و کویر ها... خوابگاه ترس خورده ی هر که به سمت شمال و جنوب خیز بر می دارد...انگار دلتنگ یک ...
52/3(میدان آزادی) - تاریخ: 1395/8/16 ساعت: 21:06
اینجا میدان آزادی استچشم نداز همان پیکر قدیمی که خاطراتش زیر آوار ترک برداشته است آغوش گشوده بر خواب مسافرانی که رویاهای سرگردانشان را موزائیک به موزائیک ، زمین گذاشته اند. مهرداد اکبری
50/2(اهل صراحت) - تاریخ: 1395/8/11 ساعت: 23:29
xa0 اهل صراحتممضمون فریادهای مناز همان ابتدای دیدنت ساده بود.من از لگد کوب این بادهادر پستوی سکوت به سما خواهم رفتتو اما نترس!صریح باش وهمچنان خوش لهجه هیچ گاه دست هایمان به آن حقیقت پنهاننخواهد رسید .... مهرداد اکبری
51/2(بوی عشق) - تاریخ: 1395/8/11 ساعت: 23:29
xa0 اشتباه تو همین بود که فکر می کردیآرزوها را به گور خواهیم برددیدی عاقبت بهار آمد دیوار زمستان را هل داد !؟بلبل باغ های قندیل وار هم برگشت!؟حالا هرچه دلت خواستسبزه ی این گندم ها راگره بزنباز هم در این فصل بوی عشق می تابد .... مهرداد اکبری
46/2(رهایم کنید) - تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 12:19
xa0 رهایم کنیددارم موسیقی باران را از گلوگاه تنگ ناودان می شنوممی خواهم هم صدا با بارانترانه ای برای بوته های تب کرده ی بیابان بخوانمخیره به کبریای آسمان،آواز کوچ پرستوهای بی بازگشت را به یاد آورمبه گلبرگ های خاموش ستاره بیاندیشمچشم هایم راخیس خیال دریا کنممشق های درهم باد رااز نو بنویسماحوال عجیب آ...
47/2(من مرگ را) - تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 12:19
xa0 من مرگ رابه برگ های اقاقی_ سهراب سپرده امو در حوالی ایستگاه_ خاموش فروغنشسته امدارم گذشته ی این اقلیم رامرور می کنم ...هنوز هم فریادهای ماهی سیاه صمد رااز موج های ارس می شنوم ! مهرداد اکبری
48/2(رهایم کن) - تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 12:19
xa0 رهایم کن تردید دیر سالکه همین تو مرادر راه راه هراس ودلهره وانهاده ایورنه سهم من از زندگیاین بغض ها ی مکرر نبودحالا سالهاستکه من به دیدن غربت خویش،عادت کرده امتنها همین روایت می داندکه در هجرانی آن همه دوستچه بر خواب من وخیال این خانه رفته است.دختر آغشته به عطر لیمولا اقل تو با من فریاد کنکه چه ...
49/2(بی خیال) - تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 12:19
xa0 شب از سکوت سنگینسبک شده استدارد باران می زندتو هم به کوچه ی کج بزنبیابی چترطعم طراوت باران خوب استبی خیال حرف ها ودیگرانبگذار خیالمان باشیمکه خلیم! دیوانه ایمجنون ماه را با جهت بادها چه کار؟!ثانیه های آبستنمحکوم بهزایش طبیعی حوادثنداما ما متهم هستیمبه عشقکه ترانه شویم بر لبخندها بیا ترجمه ی زندگ...
49/3(بی خیال) - تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 12:19
xa0 شب از سکوت سنگینسبک شده استدارد باران می آیدتو هم بیاچتر لازم نیستطعم طراوت باران ، خوب استبی خیال حرف دیگران!گاه باید خودت رابه کوچه ی چپ بزنیبگذار خیال کنندما خل شده ایم ...نمی دانم که باد از کدام سو می وزدیا اینکه فلان لحظه آبستن کدام حادثه است.چه عیبی دارد!بگذار ما همشبیه به بعضی هانیشخنده ب...
44/2(تکرار سکوت) - تاریخ: 1395/7/30 ساعت: 17:51
xa0 می گویی چه کنم؟ دست بر دهان خویش بگذارم وباز تکرار سکوت...! نه عزیز! مجبورم به روایت این حکایت ناتمام این جا هر دل و دست خسته ایپر از ظهور بی محال حادثه استسلاخ ترانه هاگه شب های_تشویش و شک را نخواهد شست ...کجا اهل این همه بیداری_ ناتمام بوده ایم؟دلم می خواهدگاهی پناه ببرم به فراموشیبروم جایی دو...
45/2(چه هوایی دارد اینجا) - تاریخ: 1395/7/30 ساعت: 17:51
xa0 کوهستاندامنهگردنه های باران گیردریابوی خوش ریحان و نان تازهعطر شیر ماسیده بر پستان ستارهمادیان تازه سال علف چرچه هوایی دارد اینجادر سایه سار فروردین پرشکوفهبیتوته کرده ایم.گفتند: هنوز تا عیش اطلسی های اردی بهشتیکی دو بوسه ی دیگر باقی استباید تا رستگاری پروانگان پیله نشین،بی قراری این دل را تحمل ...
43/2(دریا) - تاریخ: 1395/7/27 ساعت: 5:46
xa0 گفتند :دیگر کار دریا تمام است دیو ددمنش دریا راتصاحب کرده است ...تو باور نکن باید بدانی که استقامت دریا بیش از این حرف هاست که آبی ها را به زنجیر بست ...نگران نباش بوتیمار تشنهدریا هرگز به زانو نخواهد نشست !!! مهرداد اکبری
43/3(دریا) - تاریخ: 1395/7/27 ساعت: 5:46
xa0 گفتند :دیگر کار دریا تمام است دیو ها خنیا گران _ دریایی رازنجیر می زنند ...تو باور نکن باید بدانیکه استقامت دریابیش از این حرف هاست که آبی ها را به ریسمان بست ...نگران نباش بوتیمار تشنهدریا هرگز به زانو نخواهد نشست !!! مهرداد اکبری
41/2(جمعه ی سرد) - تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 9:50
xa0 جمعه ی سرد_ زمستان است باد از جانب صنوبران_شکسته می وزد و کلاغ سالخورده ، خسته از نوبت مرگروی سیم_ تلفن نشسته است ....باز هم جمعه آغاز ترانه ی دلتنگی ! دلم می خواهد آنقدر این آسمان مغموم را فریاد کنم تا مردگان زمین از خواب نا بهنگام برخیزند ! گاه از خودم می پرسم پس آن نجات بخش پنهان کی به دادمان...
42(مادر) - تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 9:50
xa0 شاخه های سیاه شب روئیده اندمادرم ، بی خیال از طعنه ی باد ونگاه آسمان،سر در آغوش پنجره نهاده استخاطرات خاموشش رامروری چندباره می کندرد پای بغضش روی سطر ،سطر ستاره ها پیداستسرش پر از مشقهای خط خورده ی زندگیدلش گنجه ی بی پایان عشق ودستش پر از ستاره های مهربانیچقدر دوست دارد که باد،نامه ای از گمشدگا...
40/2(شیفته ی نام تو) - تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 4:09
xa0 اینجا نمام پروانه های بی خبر هم می دانندکه حالا من یک طوری عجیبشیفته ی زمزمه ی نام توام!مگر می شود یاد آن همه خنده رادر پیاله ی فراموشی رها کرد؟مگر می شود به آن همه اشتیاق گفت:خداحافظ!اگر بخواهی از راز این همه بغض بگذریهیچ سهمی از فال روشن ستاره نخواهی برد.حالا بیا به خواب خانه برگرد ودمی رو به ...
39/2(خوش باش) - تاریخ: 1395/7/20 ساعت: 1:55
xa0 وقتی درختان آبستن را می بینیکه از درد به خود می پیچند ودریغ از نوزاد برگی،مردان را که می کوشندبر سر اعتقاد خویشکلاهی نو بگذارندو شاعران راکه قلم می فشارندبه قرائت تازه ای از متن کپک،شاید بهار آمده باشدخوش باش! مهرداد اکبری

برچسب‌های مرتبط

تولدی دوباره | تولدي دوباره | تولدی دوباره در میانسالی | تولدی دوباره کن | تولدی دوباره+فروهر | تولدی دوباره شعر | تولدی دوباره جادوگری | تولدی دوباره جادوگر | تولدی دوباره مجله | تولدی دوباره معتادان